و حفظ كند . و سپس به كنيزش دستور داد كه تنور را آتش كند ، كنيز تنور را آتش انداخت تا داغ شد و قسمت بالاى آن از داغى سفيد گشت . و سپس فرمود : اى خراسانى بلند شو و در تنور بنشين .
خراسانى گفت : اى آقاى من ! اى فرزند رسول خدا ! مرا به آتش نسوزان و عذاب نكن ، مرا ببخش خداوند تو را ببخشايد .
حضرت فرمود : از تو گذشتم و بخشيدم .
( 1 ) راوى كه در آن مجلس حاضر بوده است ، گويد : در همين موقع هارون مكّى از در وارد شد در حالى كه نعلينش را به انگشتانش گرفته بود ، به حضرت سلام داد . حضرت به او فرمود : كفشت را از دستت بينداز و در تنور بنشين .
راوى گويد كه آن شخص كفشهايش را انداخته وارد تنور شد .
بعد از چند لحظه حضرت روى به آن شخص خراسانى كرده و فرمود : در خراسان چند نفر مثل چنين شخصى پيدا مىشوند ! ؟
پاسخ داد : به خدا سوگند يك نفر هم پيدا نمىشود .
سپس حضرت فرمود : ما در زمانى كه پنج نفر كه ياريمان كنند نيابيم قيام نخواهيم كرد ، و ما به وقت قيام داناتر مىباشيم . « 7 »
( 2 ) از اين روايت دو مطلب نزديك به هم بدست مىآيد :
اوّل : ويژگى و صفاتى كه مىبايست ياران دعوت الهى بدان ويژگى آراسته باشند ، كه بر اثر اخلاص آزمايش شده كه بارها آن را تجربه كرده و بر آن معيارها زيسته و ميوهاش را چيدهاند ، عبارت است از ايمان همه جانبه به مقام رهبرى ، به طورى كه هيچ عامل بازدارندهاى او را از امتثال دستورات رهبرى بازندارد و سرزنش هيچكس در او اثر نكند ، گرچه به زحمت و ناراحتى بيفتد و به هيچ وجه مصلحت و حكمت آن دستور را نداند و نفهمد ، زيرا ايمان مطلق به دستورات و تعاليم او دارد .
( 3 ) دوم : اين ويژگى در دوران صلح و سازش ائمّه - عليهم السلام - و در آن
هامش
( 7 ) بحار ( كمپانى ) 11 / 139 ؛ طبع جديد 47 / 123 ؛ سفينة البحار 2 / 714 ذيل هارون مكّى ؛ مناقب ابن شهر آشوب 3 / 362 .