باشند و از اين جهت حجّت بر آنها تمام شده باشد . و اين همان شرط سومى است كه اگر وجود نداشته باشد ، لزومى ندارد كه زمام رهبرى مردم را در دست گيرند . و حضرت على - عليه السلام - هم اين موقعيّت مهم را نمىپذيرفت و شهرت و منصب و اسم و رسم آن ، او را فريب نمىداد . و علّت آنكه بر روى اين شرط تأكيد بيشترى نموده است ، به خاطر آن بوده كه ديگر شرايط دربارهء آن حضرت موجود بوده است و آفاتى كه امكان داشت موجود شود به همين شرط برمىگشت . چرا كه دعوت او پايدار و از رهبرى صحيحى برخوردار بود ؛ زيرا رهبرى در دست خود آن حضرت بود ، و حضرت مىخواست كه شرط سوم را ايجاد كند . و لذا مىبينيم كه در اواخر دوران حكومتش ياران خود را مخاطب قرار داده و به آنها مىگويد : « شما سينهام را پر از خون كرديد و . . . » و آرزو مىكند كه يارانى بهتر از آنان مىداشت . و اين مطلب در حقيقت به همان شرط سوم برمىگردد كه اشخاص آماده و آزمايش شده به نحو مطلوب وجود نداشته است و اين به سبب شرايط و اوضاع اجتماعى آن زمان بوده كه مجال بررسى آن نيست .
( 1 ) و فرزند بزرگوارش امام مجتبى نيز هنگامى كه زمام رهبرى را بعد از آن حضرت بدست مىگيرد و به قصد پيكار و مبارزه با كجروان و منحرفين بيرون مىرود ، سپاهيانش از دور او پراكنده شده و معاويه مىتواند دلهاى فرماندهان سپاه حضرت را يكى بعد از ديگرى به سوى خود جلب كند . تا آنجا كه ديگر از آن سپاه يار و ياورى براى حضرت باقى نمىماند ، و بناچار تن به صلح در مىدهد كه در حقيقت برمىگردد به اصل نگهدارى از اساس و پايهء دين ، بعد از آنكه شرط سوم از بين رفته باشد . و يا خود نوعى تقيّه است به همان معنى كه به هنگام نبود يار و همكار مىبايست به آن پناه برد . ( بررسى گستردهتر پيرامون آن امام ممتحن و پايدار را به وقتى ديگر واگذار مىكنيم . )
( 2 ) بعد از دوران حضرت مجتبى زمان حضرت امام حسين فرا مىرسد . صدها نامه از سوى مردم عراق به آن حضرت مىرسد كه گوياى وجود افرادى هوادار و ياور بر عليه حكومت منحرف بنى اميّه بود . بر آن حضرت حجّت تمام مىشود كه افرادى را يار و ياور دارد . به عبارت ديگر شرط سوم محقّق مىشود ، ديگر شرايط هم كه وجود داشت . در اين صورت قيام به دعوت الهى و نهضت به منظور اصلاح
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 512
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥١٢