خاصّ چهارگانهء ) خويش با مردم در ارتباط بود ، و تنها تعداد اندكى از افراد مورد اطمينان كه بدنبال جانشين حضرت عسكرى - عليه السلام - مىگشتند ، همچون على بن مهزيار اهوازى بحضور حضرت شرفياب مىشدند و آن حضرت در هر مرتبه به آنان تأكيد مىفرمود كه قضيه را مخفى نگهدارند و احتياط كنند .
( 1 ) هر اندازه كه ساليان دوران غيبت صغرى سپرى مىشد ، با درگذشت نسلهاى موجود ، كسانى كه معاصر امام حسن عسكرى - عليه السلام - بودند و پسر او حضرت مهدى - سلام اللّه عليه - را مشاهده كرده بودند ، تقليل مىيافتند تا اينكه بتدريج منقرض گشته و كسى از آنان باقى نماند و نسلهاى جديدى بوجود آمدند كه طريق ارتباط با امام - عليه السلام - را جز از طريق سفراى آن حضرت نمىدانستند و اين مردم بكلّى از شكل و شمايل آن حضرت بىخبر بودند ، به طورى كه اگر با آن حضرت روبرو مىشدند ، اگر دليلى قطعى در ميان نبود ، امام خويش را نمىشناختند . و از اينرو - همانطور كه در كتاب اوّل دانسته شد - براى آن حضرت مسافرت به گوشه و كنار دنيا ، همچون مكّه و مصر ، بدون اينكه كسى ايشان را بشناسد ، آسان گشته بود .
( 2 ) مقصود از اختفاى شخصيّت و عنوان همين معناست ؛ چرا كه در اين حالت هر كه آن حضرت را ببيند ، بالمرّه از اينكه او امام مهدى - عليه السلام - است غافل مىباشد و وى را فردى مانند ساير مردم پنداشته ، بطور مطلق توجّهى به ايشان نمىكند . و بدين ترتيب امام مهدى - عليه السلام - مىتواند در هر جايى كه دلخواه اوست چندين سال زندگى كند بدون اينكه كسى به شخصيّت حقيقى ايشان توجّهى نمايد ، و زندگى آن حضرت در اين دوران مانند زندگى هر فرد ديگرى است كه از راه كسب و تجارت و كشاورزى و ساير شغلها معاش خود را تأمين مىنمايد و در همين حال در يك يا چندين شهر باقى مىماند تا خداوند متعال فرج او را رسانيده اذن ظهور دهد .
براى اين طرح و نظريّه از دو راه مىتوان استدلال كرد :
( 3 ) راه نخست :
بهرهگيرى از رواياتى كه در اين زمينه رسيده است و از جمله آنهاست
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥١