خصوصيّت شرايط در اين گونه نشانهها نيز مىبينيم .
( 1 ) در عين حال با در نظر گرفتن دو مطلب هماهنگ زير درمىيابيم كه وجود اين علامات نيز با آنچه در تفاوت ميان شرط و نشانه گفتيم منافات ندارد :
اوّل : اين گونه علامات نيز در سلسله علل ظهور قرار ندارد ، بلكه يكى از معلولات و پىآمدهاى برخى از علل ظهور است و لذا جزء علّتها نمىباشد ، گرچه وجود آن پيش از ظهور لازم و ضرورى باشد .
دوم : اين گونه موارد در روايات همچون نشانهاى براى جلب نظر مردم به تحقّق ظهور مطرح شده ، و از اين ديدگاه خاصّ ، چيزى جز كاشف بودن از ظهور و دلالت بر آن مورد نظر نبوده است ، خواه در شمار علل ظهور نيز باشد يا نه . امّا شرايط ظهور اين گونه نيستند ، زيرا نتايج و آثار آنها از نظر مردم شناخته شده نيست و به طور كلّى - چنان كه يادآور خواهيم شد - جلب كنندهء نظر مردم به امر ديگرى نمىباشند .
( 2 ) بنابراين آنچه كه از تسلسل علائم و ظهور در انديشه ايجاد مىشود آن است كه اين نشانهها مىبايست پيش از ظهور تحقّق يابد ، و اين مطلب درستى است كه بين نشانه و شرط مشترك است . امّا اينكه لزوم تحقّق نشانهها پيش از ظهور موجب آن شود كه تفاوتى بين شرط و نشانه نباشد و همهء نشانهها علّت و سبب ظهور باشند اين مطلب به دست نمىآيد .
( 3 ) تفاوت دوم :
علائم ظهور ، عبارت است از چندين رويداد و حادثه كه گاهى نيز به طور پراكنده پديد آمده و تنها ارتباط واقعى كه بين آنها و ظهور وجود دارد ، اين است كه همهء آنها پيش از ظهور تحقّق مىيابند ، و به همين جهت در روايات به عنوان علامت مطرح شدهاند . امّا شرايط ظهور به اعتبار برنامهريزى طولانى الهى ، با ظهور رابطهء واقعى داشته و سبب پيدايش آن مىباشند ؛ چه ظرف وجود آنها پيش از ظهور را در نظر گيريم ، و چه ظرف نتيجه دادن آنها را پس از ظهور .
( 4 ) تفاوت سوم :
نشانهها لزومى ندارد كه حتما در يك زمان با يكديگر واقع شوند بلكه يك
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 492
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٩٢