بگوئيم كه نبود بعضى از شرايط موجب عدم ظهور است تا جائى كه اگر آنها موجود نشود ، اصلا ظهور معقول نخواهد بود ، و نبود آنها اصلا كار ظهور و تحقّق اهداف آن را كه گسترش عدالت جهانى باشد مختل مىسازد و خواه ناخواه برنامهريزى كامل الهى براى تحقّق اين منظور ناتمام مىماند . بنابراين مىبايست تمام شرايط ظهور موجود باشد تا تحقّق ظهور و پيروزى و موفّقيّت آن امكان يابد .
( 1 ) امّا نشانه ، هيچگونه دخالتى در اصل ظهور ندارد ، و فقط دلالتى بر ظهور كرده و موجب آگاهى و اطّلاع مردم از ظهور مىشود ، همچون پرواز و هيجان پرندهها است كه بر بارش باران و يا رعد و برق دلالت مىكند بدون اينكه هيچگونه رابطهاى با ريزش باران و يا وجود صاعقه داشته باشد . باران طبق عوامل و علل خود مىبارد ، پرندهاى باشد يا نباشد پرواز و هيجانى از خود نشان بدهد يا ندهد ، گرچه هميشه با هم همراه و هم زمان هستند .
( 2 ) آنچه در علائم ظهور مىيابيم همين ويژگى است كه مىتوانيم بدون وجود آن نشانهها ، ظهور حضرت را تصوّر كنيم ؛ و با تخلّف از آن نشانهها ، رابطه و پيوستگى بين علّت و معلول و يا سبب و مسبّب از بين نمىرود . فقط اشكالى كه ممكن است پيش آيد آن است كه روايات گوياى علامات ، دروغ از كار درمىآيد و دروغ را نمىتوان به ساحت مقدّس پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - يا ائمّهء معصومين - عليهم السلام - نسبت داد . و اگر دليل و روايت معتبرى بود خواه ناخواه مىبايست به طور حتم آن نشانهها تحقّق يابد ، و ظهور پيش از وقوع آن نشانهها امكانپذير نيست گرچه بين نشانه و ظهور - همچون شرايط - ارتباط و وابستگى واقعى نباشد .
( 3 ) آرى نكتهاى كه بايد در نظر داشت آن است كه بعضى از اين نشانهها خود جزئى از شرايط هستند ، مثلا وجود دجّال و يا قتل نفس زكيّه ؛ از پىآمدها و نتايج دوران فتنهها و انحرافاتى است كه وسيلهاى براى آزمايش مردم و يكى از شرايط ظهور است .
بنابراين بين اين گونه نشانهها و بعضى شرايط ارتباطى محكم و رابطهاى لازم همچون ارتباط سبب با مسبّب وجود خواهد داشت ، و نهايتا همان
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 491
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٩١