( 1 ) بنابراين مىبايست كه حتما شرايط و نشانهها پيش از ظهور جامهء عمل به خود بپوشد ، و در همان دورهء غيبت كبرى يا پيش از آن محقّق شود ؛ و به تدريج و هماهنگ به وجود آيد تا تكميل شده و ظهور محقّق شود ؛ و هر وقت تمامى شرايط و نشانهها كامل شد ، ديگر امكان تأخير ظهور نيست ، زيرا اگر شرايط محقّق شود و ظهور واقع نگردد ، لازمهاش تخلّف معلول از علّت تامّه است ؛ و به عبارت دقيقتر لازمهاش آن است كه وجود مقدّس حضرت مهدى - عليه السلام - در انجام وظيفهاش كوتاهى كند كه هيچگاه چنين خطائى از حضرت سر نخواهد زد ، و يا به طورى كه به زودى توضيح خواهيم داد لازم مىآيد كه برنامهريزى الهى عقيم مانده و انجام نشود ، و اگر بنا باشد كه ظهور حضرت بعد از تحقّق نشانهها انجام نگيرد لازمهاش آن است كه تمامى روايات وارده دربارهء علائم و نشانهها را دروغ بپنداريم و حال اينكه صحّت اجمالى آنها احراز شده است .
با اينكه نشانهها و شرايط در مطالب كلّى مذكور با يكديگر شريكند ، در عين حال از جهات متعدّد ديگر با هم تفاوتها و فرقهائى دارند كه مىبايست به بررسى آن تفاوتها بپردازيم .
( 2 ) تفاوت اوّل :
وابستگى ظهور به شرايط يك نحوه وابستگى واقعى است لكن وابستگى به نشانهها وابستگى از جهت كشف و اعلام است نه به عنوان يك امر واقعى و ارتباط حقيقى .
و تفاوت عمدهء بين اين دو مفهوم همين است . زيرا معناى شرط در فلسفه آن است كه رابطهء آن با مشروط ، رابطهء علّت با معلول باشد به طورى كه مشروط بدون وجود شرط ، هيچگاه موجود نشود .
( 3 ) و اين همان چيزى است كه به طور حتم مىتوانيم دربارهء شرايط ظهور
هامش
به همين جهت ، و نيز پارهاى جهات ديگر ، از تفصيل بحث علائم ظهور ، در كتاب خود نجم ثاقب / 325 عذر آورده است . بنابراين ، واقع نشدن بعضى از امورى كه در پيشگوييهاى معصومين - عليهم السلام - آمده است ، به معنى دروغ از كار در آمدن آنها نيست . در مورد مسأله بداء در پاورقى فصل دوم از بخش دوم توضيح كوتاهى ذكر شد . ( مترجم )