تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
اسلامى تا حدّ زيادى مؤثّر است ، مگر براى افراد بسيار كمى از اشخاص متخصّص و انديشمندان اسلامى ؛ لكن در زمان تشريع و دوران زندگى حضرت رسول و يا ائمّهء اطهار - عليهم السلام - اين مسأله چندان دشوارى نداشته است ، زيرا براى افراد اين امكان بوده است كه خدمت حضرت رسول و يا يكى از امامان بروند و مسائل خود را از آن حضرت سؤال كنند ، و اين رجوع بر آنها واجب بوده است . ( 1 ) ما در كتاب تاريخ غيبت صغرى « 5 » ، دلايل و قرائن بسيارى را آورديم كه ثابت مىكرد بسيارى از خلفا ، حقّانيّت أئمّة را مىدانستند ، و در عين حال آنها را تحت تعقيب و شكنجه و حبس قرار مىدادند . با در نظر گرفتن اين حالت به خوبى معناى روايت روشن مىشود كه فرمود : « شديدترين حالت خشم پروردگار بر دشمنانش ، آن زمانى است كه حجّت خدا را از دست بدهند و بر ايشان ظاهر نگردد » . البتّه بايد دو مقدّمه را در نظر داشت : ( 2 ) مقدّمهء اوّل : آنچه هم اكنون دانستيم ، كه مسئوليّت و جرم گناهان در زمان حضور ائمّه از دوران غيبت بيشتر است ، تا چه رسد به آزار و اذيّت به خود امامان و يا پيروان و شيعيانشان با اينكه حكومتها به حقّانيّت آنان آگاه بودند . ( 3 ) مقدّمهء دوم : مقصود از كلمهء « آنگاه كه حجّت خدا را از دست بدهند » روزهاى اوّل غيبت است ؛ زيرا از دست دادن حضرت و غيبت او در دورهء اوّل غيبت معنى دارد ، و پس از گذشت آن ديگر استمرار آن همان از دست دادن اوليّه به حساب مىآيد ، نه از دست دادنى مجدّد . از اين دو مقدّمه ، چنين نتيجه گرفته مىشود كه مقصود ، شدّت يافتن خشم پروردگار بر حكومتها و خلفا در آغاز غيبت صغرى است ؛ زيرا آنها بودند كه با علم به حقّانيّت ائمّه ، مىكوشيدند كه به هر قيمت كه شده آنان را از بين ببرند ، و همانان بودند كه به اين گناه بزرگ دست زدند . ( 4 ) و اگر در مقدّمهء دوم مناقشه كرده و بگوئيم كه فقدان و از دست دادن ، فقط مربوط به اوّل غيبت نيست ، بلكه شامل تمام اوقات مىشود ؛ زيرا در روايت داشت
هامش
( 5 ) تاريخ الغيبة الصغرى / 447 و صفحات بعد .