شك و ترديدى به خود راه نمىدهد .
( 1 ) ما اگر چه گفتيم كه طول غيبت خود به خود باعث شك و ترديد مىشود ، زيرا در زندگى معمولى مردم چنين چيزى سابقه نداشته است ، لكن انسانى كه مىتواند كارها را به منشأ اصلى آن مرتبط و وابسته كند و خدا را در رأس همهء كارها ببيند و قدرت گسترده و حكمت بىنهايت او را در نظر آورد ، هيچگاه طول عمر ولىّ خدا را بعيد ندانسته و مسأله براى او خيلى عادى جلوه مىكند ؛ بلكه بعد از آنكه با دليل و برهان به وجود حجّت خدا يقين كرد ، نگهدارى حجّت خداوند را براى گسترش عدل و داد در روز معلوم لازم مىداند . و حتّى اگر هم هيچ روايتى بر وجود حضرت مهدى - عليه السلام - دلالت نكند ، بازهم او بر طبق شناختى كه از هدف آفرينش دارد و برنامهريزى كلّى خدائى را مىداند ، وجود چنين شخصى را در كلّ جهان لازم مىداند .
( 2 ) و آنچه كه انسان را از پذيرش اين حقيقت بازمىدارد و مشكلات و دشواريها را بر سر راه او جلوهگر مىسازد و ايجاد شك و شبهه مىكند ، همان انحراف فكرى است ، مخصوصا براى تودههاى مردم و افرادى كه پايه مذهب را بر اين گذاشتهاند كه حتما بايد امام در جامعه باشد و فايدهاى برايشان داشته باشد تا تسليم به امامت او بشوند . براى چنين مردمى ، شبهات كارگر است و ترديد و شك ، راهى به سوى آنان دارد .
( 3 ) و لذا مىبينيم كه اولياى آزمودهء خداوند ، هيچگاه در معرض اين شك و ترديدها قرار نگرفته و نيروى اراده و ايمان آنها را هيچ تندباد شك و ترديدى نمىتواند بلرزاند ؛ زيرا انگيزهء انحراف و جاذبههاى شك و شبهه اصلا در آنها وجود ندارد ، بلكه بر فطرت توحيدى خداوند ، كه عموم انسانها را بر آن فطرت آفريده است باقى مانده ، به قدرت و حكمت پروردگار ايمان داشته ، و با دليل او برهان قطعى ، يقين به وجود حضرت بقيّة اللّه - ارواحنا فداه - دارند .
( 4 ) از اين ديدگاه ، مىتوانيم بفهميم كه وقتى فكر انسان اين مسأله را به خوبى درك نكرد ، و امكان داشت كه شك و ترديد در جامعه راه پيدا كند ، در اين صورت خداوند متعال ، حجّت خود را از مردم مخفى نمىكرد ؛ زيرا مستلزم آن است كه حجّت ناقص شده و نسبت به مردم حجّت تمام نشده و باطل گردد ، و
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 484
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٨٤