كه نزديكترين حالت بندگان به خداوند ، هنگامى است كه حجّت خدا را از دست دادند ، و شديدترين هنگام خشم خداوند وقتى است كه حجّت خدا را از دست داده و نيابند و با در نظر گرفتن اينكه خشنودى خداوند از بندگان ، شامل تمام دوران غيبت است ، پس حالت خشم هم بايد شامل تمام دوران غيبت باشد .
( 1 ) در اين صورت ، اين اشكال وارد است و با برنامهريزى كلّى الهى تطبيق مىكند ، زيرا دانستيم هنگامى كه در پايان عصر غيبت كبرى تمحيص نتايج نهائى خود را پديد مىآورد ، مردم در دو طرف قرار مىگيرند : گروه اندكى با ايمانى محكم ، و ارادهاى استوار ؛ و اكثريّتى منحرف و گناهكار . و اين است همانچه روايت به آن اشاره مىكند ، كه خشنودى خداوند و قرب و نزديكى به او شامل حال آن اقليّت با ايمان شده ، و خشم پروردگار شامل حال آن اكثريّت منحرف مىشود .
و امّا در فاصلهء زمانى اين دوره ، واضح است كه تمحيص و امتحان هر چه شديدتر و درجات بيشترى داشته باشد ، ايمان مؤمنين و انحراف منحرفين بيشتر مىشود ، و به دنبال آن خشنودى و خشم خدا هم بيشتر مىگردد ، چنان كه در اين روايت آمده بود .
( 2 )
نكتهء سوم [ شرح آخرين فقره روايت مربوطه ]
: فرمايش حضرت در آن روايت كه فرموده بود : « و خداوند مىدانست كه اوليائش شك و ترديد به خود راه نمىدهند ، و اگر مىدانست كه آنها شك مىكنند ، حجّت خود را يك لحظه هم از آنان غايب نمىساخت » اين تعبير در روايات بسيارى آمده است . « 6 »
( 3 ) از اين روايات چنان فهميده مىشود كه شك و ترديد در وجود حضرت مهدى در اثناى غيبت ، در حقيقت از انحراف و فساد موجود سرچشمه مىگيرد ، و الّا اگر انسان را به حال خود واگذارند و محيط در او القاى شبهه نكند ، هيچگاه
هامش
( 6 ) كتاب كمال الدين / 338 ؛ غيبت نعمانى / 161 - 162 .