چنين كارى از خداوند متعال سر نمىزند ، زيرا مستلزم يكى از دو نتيجهاى است كه هر دو باطل و ناممكن است : يا بايد امامت را ملغى كند ، و يا تكليف امامشناسى را از مردم بگيرد ، كه هيچ يك از اين دو كار شدنى نيست . پس لازم است كه تا آنجا كه اتمام حجّت بر مردم شود ، حضرت را ظاهر و آشكارا نگهدارد .
( 1 ) اگر گفته شود : اگر بنا باشد خداوند حضرت را غايب نكند ، غرض و هدف نهائى از آفرينش برآورده نخواهد شد ؛ زيرا بنابر آن لازم مىآيد كه روز موعود تحقّق نيابد ، و آن جامعهء نمونه تشكيل نگردد ، و با در نظر گرفتن اين مطلب كه مصلحت و حكمت الهيّه ايجاب كرده چنان روزى باشد ، ديگر تخلّف از آن جايز نيست .
در پاسخ مىگوئيم : اين مطلب صحيح است ، لكن غيبت آن حضرت ، در حقيقت به دنبال همان چيزى آمده است كه در روايت گفته است كه اولياى خداوند شك نمىكنند ؛ و اين مطلب را خداوند از اوّل مىدانسته و بر آن اساس از آغاز آفرينش برنامهريزى كرده است .
( 2 ) و امّا اين سخن ، كه غيبت حضرت خود انگيزهاى براى ايجاد شبهه و ترديد است و باعث نقصان در حجّت خدا در مورد اثبات وجود حضرت مهدى ؛ اين سخن باطل است ؛ زيرا اثبات حضرت ، پيش از مسألهء غيبت است .
و اگر اين سخن بخواهد درست باشد ، لازمهاش آن است كه در برنامهريزى كلّى خدائى نسبت به انجام هدف كلّى از آفرينش تغييراتى اساسى انجام گيرد ، و ما مجبور شويم كه فرضهاى خيالى و غير واقعى را در نظر آوريم كه لزومى براى آنها نيست ؛ زيرا دليل قطعى و برهان علمى بر خلاف آن داريم .
( 3 ) در اينجا سخن در جهت ششم كه آخرين مبحث از فصل سوم از بخش دوم اين كتاب بود پايان پذيرفت ، و نيز بخش دوم را در همين جا ختم كرده ، و ان شاء اللّه به بخش سوم كتاب كه دربارهء شرايط ظهور و علائم ظهور است خواهيم پرداخت .
و الحمد للّه ربّ العالمين
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 485
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٨٥