اوقات از آن هم پائينتر مىرود .
( 1 ) و ممكن است گفته شود : از آنجا كه در دوران فتنه و انحراف مصالح شخصى افراد قوى و ريشهدار مىگردد ، و موانع دينى و اخلاقى كاهش مىيابد ، و شخص چنين مىپندارد كه بسيارى از اعمال انحرافى از ضروريّات زندگى به حساب آمده و امنيّت و آسايش وى متوقّف بر آنها است ، در اين صورت مىتوان گفت كه اكثر اين موارد لااقل از قبيل اضطرارهاى غير مستقيم در زمينهء دوم محسوب مىشود .
( 2 ) و امّا در آن موارد كه واقعا قصور است و عدم دسترسى ، آن را مىتوان كمترين جزء براى انحراف افراد دانست ، بدان جهت كه مسائل اوليّهء دينى روشن و واضح است ، و اين فرد خود بايد دنبال آنها برود ، همچون سؤال از مبدأ جهان و هدف آفرينش ، كه وقتى يك فرد مىتواند با كمترين حركت و كوشش به پاسخ اين سؤالات دست يابد ، خواهناخواه دسترسى به حق و حقيقت براى او آسان خواهد بود ؛ و لذا است كه قرآن مجيد ، تقليد و پيروى از پدران را نكوهش كرده ؛ زيرا با اين احكام اوليّهء واضح و روشن ، صريحا منافات دارد .
( 3 ) و اگر كوتاهى و عدم دسترسى به مسائل اسلامى ، به عنوان كمترين جزء از عوامل انحراف در بين افراد را معذور دانستيم ، هم از نظر عقلى و هم از نظر شرعى ، اضطرار غير مستقيم را نمىتوانيم موجب عذر بدانيم ؛ زيرا در آن صورت اختيار و مسئوليّت به اندازهء كافى موجود است ، مخصوصا بعد از آنكه نشانههاى حق آشكار بوده و حجّت و دليل براى اثبات حق و امكان فداكارى فرد در راه آن به اندازهء معقول وجود دارد .
( 4 ) از مقدّمات سهگانهء فوق ، چنين نتيجه گرفته مىشود كه مسئوليّت در مقابل قانون ، گرچه براى منحرفين در دوران غيبت كبرى وجود دارد ، و انسان در عقايد و رفتار و كردار باطلش معذور نيست ، لكن بايد اين مطلب را هم بدانيم كه شرايط زندگى موجود آنها خود يكى از عوامل مهمّى است كه باعث مىشود به سوى حق نروند و گرايشى به سوى آن نداشته باشند ، و اين شرايط از ميزان مسئوليّت و عمق آن مىكاهد ، به همان درجه كه از ميزان اختيار انسان مىكاهد ، و
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 478
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٧٨