سخن كه علل مادى در انسان تأثير ضرورى دارند منافات دارد .
( 1 ) پايهء دوم : اساس الهى ؛ بدان معنى كه خداوند متعال ، فقط فاعل مؤثّر است و تمامى كارهاى انسانى به خداوند نسبت داده مىشود .
مشهورترين گروه طرفدار اين نظريّه در بين مسلمين ، فرقهء اشاعره و همچنين يهوديان مىباشند .
از نظر اسلام ، هر دو پايه و اساس جبر ، چه مادّى ، و چه الهى ، باطل است .
امّا اساس مادّى ، بدان جهت كه اصولا نظر اسلام با ماديگرى در اصل پيدايش جهان و زندگى مخالف است ، چنان كه در كتابهاى اعتقادى مفصّلا در اين باره بحث شده است .
و امّا جبر الهى ، بدان جهت كه اگر خداوند ما را مجبور كرده باشد ، ديگر ثواب و عقاب و پاداش و كيفرى نخواهد بود ، و هيچكس سزاوار چيزى نيست ، بلكه همهء كارها به خدا نسبت داده مىشود ، و بطلان اين نظريّه نيز در كتب عقايد اثبات شده است .
( 2 ) مرتبهء دوم : وادار كردن بر كارى مخصوص ، بعد از آنكه اصل جبر را باطل بدانيم ، مثل اينكه دست كسى را ببندند و در دهان او آب يا غذا بريزند ، و يا از جائى به جاى ديگر منتقل كنند . اين مورد را در اصطلاح « اضطرار » نمىنامند ، گرچه ممكن است كه اضطرار هم ناميده شود .
( 3 ) مرتبهء سوم : اكراه . با فرض اختيار در دو مرتبهء پيش ، سوّمين مرتبه ، اكراه است . روشنترين شكل آن ، صورتى است كه كسى را تهديد به قتل يا كار زشتى بكنند تا كارى را انجام دهد ، كه مثلا اگر نكند او را مىكشند ، و يا ضرر جانى بر او وارد مىكنند . اين اكراه ، شكلهاى ديگرى نيز دارد ، مثل اينكه تهديد متوجّه شخصى باشد و امر و دستور متوجّه شخصى ديگر ، مثلا كسى را تهديد كنند كه اگر اين كار را انجام ندهى پسرت را مىكشيم ، يا اينكه چندين كار مورد تهديد باشد ، مثلا بگويد اين كارها را انجام بده ، و الّا تو را مىكشيم .
( 4 ) مرتبهء چهارم : اضطرار ؛ و آن عبارت است از روى آوردن به كارى به خاطر دورى جستن از كارى ديگر ، كه اگر اين كار را انجام ندهد ، آن ضرر و زيان به او
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٧٢