غيبت كبرى ، از نظر قاعده و اصل تا چه اندازه است ؟
درست آن است كه اگر كسى در دوران فتنه و انحراف و فريب معصيت كند ، مقدار مسئوليّت او از مسئوليّت ارتكاب همان معصيت در زمان حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه دوران تشريع قوانين اسلامى است پائينتر است امّا نه تا آن حدّ كه اختيار از دست برود و تكليف به كلّى ساقط گردد .
دليل و برهان بر اين مطلب را در ضمن چند مقدّمه مىآوريم .
( 1 ) مقدّمهء اوّل :
ميزان اراده و اختيار يك فرد ، نسبت به تمام كارها يكسان نيست ، بلكه مراتب گوناگونى دارد . در بعضى از كارها ، آن قدر ناچيز است كه از بين مىرود ، و در بعضى كارها واضح و روشن است ، چنان كه در مراتب ذيل توضيح داده مىشود :
( 2 ) مرتبهء اوّل : جبر فلسفى ؛ بدان معنى كه انسان اعمالش را انجام مىدهد ، همانطور كه نور از خورشيد و رايحه از گل صادر مىشود و يا همچون قلم در دست نويسنده ، و عصا در دست زننده است . اين بالاترين مرتبهء جبر و از بين رفتن اراده و فقدان اختيار است . اين جبر ، بر روى يكى از اين دو پايه استوار است :
( 3 ) پايهء اوّل : پايهء مادّى ؛ مانند نظريّهء ماديّت تاريخ ، و يا ماترياليسم تاريخى كه تمامى تحوّلات و دگرگونيهاى تاريخى را به رشد ابزار توليد ، مرتبط و وابسته مىدانند ، كه در واقع آنچه كه مؤثّر است و عامل اصلى به حساب مىآيد ، همان ابزار توليد است و انسان هيچگونه اختيارى در تغيير كارهاى خويش ندارد .
از نظر ماترياليسم تاريخى ، اين مسأله روشن و واضح است ؛ و اگر افراد در نظر آنان اختيارى داشتند ، سازندگان تاريخ را افراد مىدانستند نه ابزار توليد ، ولى آنها اصرار و پافشارى زيادى دارند كه محرّك تاريخ و سازندهء تاريخ را ابزار توليد بدانند .
( 4 ) ظاهرا تمامى مكاتب مادّى ، قائل به جبر فلسفى مىباشند ، زيرا اگر اقرار كنند كه انسان داراى اختيار است ، خواه ناخواه اقرار به عالم غيب كردهاند كه نمىتوانند به آن ايمان داشته باشند . به علاوه كه اثبات اختيار براى انسان ، با اين
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 471
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٧١