منحرف را تقويت مىكنند . « 5 »
( 1 )
امر چهارم : ايمان به حضرت مهدى عليه السلام و نتايج آن
ايمان داشتن يك فرد به حضرت مهدى - ارواحنا فداه - و نتايج و پىآمدهاى آن از نظر فداكاريها و از خودگذشتگيها .
اين مطلب را ، در سه زمينه مورد بحث و بررسى قرار مىدهيم .
( 2 ) زمينهء اوّل : اين خود يك نحوهء ايمان داشتن به غيبت است ، و نتايجى را كه در امر اوّل گفتيم در برخواهد داشت ، چه از آن جهت كه اين خود ايمان به روز موعود است ، كه خداوند آن را به عنوان هدف نهائى آفرينش در نظر گرفته است ، و يا به اعتبار ايمان داشتن به شخص حضرت و رهبرى نهضت جهانى آن حضرت در آن روز موعود ؛ و يا به جهت ايمان داشتن به وجود و غيبت حضرتش ( بنابر اختلافى كه مردم در اين جهت با يكديگر دارند ) كه به هرگونه از اين سه جهت كه ايمان داشته باشد ، ايمان به غيب مىباشد ، تا چه رسد كه به هر سه جهت ايمان بياورد ، چنان كه عقيدهء يك فرد امامى مذهب چنين است ؛ زيرا هر سه موضوع از دايرهء حس و شهود معمولى بيرون است ، مگر براى كسانى كه موفّق به ديدار شخص حضرت شده باشند كه آنان بسيار اندك مىباشند .
( 3 ) زمينهء دوم : طولانى شدن دوران غيبت حضرت ، بيشتر از حدّ معمولى كه در ذهن يك فرد مىباشد ، مستلزم آن است كه وجود حضرت را منكر شده و آن را بعيد بدانند ، و معتقد شوند كه يا حضرت اصلا وجود نداشته ، و يا اگر هم به وجود آمده ، از دنيا رفته است .
هامش
( 5 ) در اينجا مىتوان گفت كه مقصود از عصر غيبت ، يعنى دوران سلطهء بىدينان بر جامعهء اسلامى و نبود قدرت جهانى در دست رهبران راستين الهى و انسانهاى شايسته و باتقوا ، و الّا دوران رسالت پيامبر در سيزده سالهء اوّل و 250 سال به ظاهر ظهور ائمه هم چندان تعريفى نداشتند .
فريبكاريهاى دستاندركاران حكومتهاى به ظاهر اسلامى و رياكاريهاى دستگاه خلافت ، زرق و برق مساجد و كاخهاى خلفا و سفرههاى چربين آنان ، اگر بالاتر از زرق و برقهاى تمدّن جديد و بساطهاى رنگين مستكبران فعلى نبوده ، دستكمى هم از آنها نداشته ، بنابراين نمىتوان گفت كه قسم دوم از رياكاريها و تزويرات مخصوص دوران غيبت است . ( مترجم )