عصر خود را كه به « شخص مورد رضا از آل محمّد » دعوت مىنمودند ، پايهگذارى نمايند ، بدون اينكه هيچگونه راهى براى مشخّص شدن نقش خود براى ديگران بجا گذارند . چنان كه در كتاب تاريخ غيبت صغرى به اين مسأله اشاره كرديم .
هر دو توجيه و هدفى كه براى تقيّه نموديم ، با موازين عقلى سازگار ، و بر طبق قواعد عقلى مىباشد ، و براى هر كس كه دستاندركار فعاليتهاى سياسى و فرهنگى باشد ، اين خطّمشى روشن و واضح است .
( 1 ) امّا نسبت به امر اوّل ، بدان جهت اين مسأله بديهى و روشن است كه هر فردى با هر عقيده و كارى كه باشد ، هيچگاه بدون جهت جان خود را به خطر نمىاندازد ، و به خاطر كارهاى كوچك و انگيزههاى ناچيز ، خون خود را نمىريزد .
( 2 ) و نسبت به امر دوم نيز بدان جهت كه امروز شاهد برترى و پيروزى ايدئولوژيهاى حزبى و تشكيلاتى مىباشيم كه طبيعتا امورى پنهانى و سرّى مىباشند ، زيرا چه بسا اگر اسرار بر ملا شود و رازها آشكار گردد و از نقشهها و برنامهها ، همه مردم آگاه شوند ، مشكلاتى براى آن حزب و گروه پيش آيد ؛ و لذا اگر تقيّه را پيشه خود نسازند ، افراد كمترى با آنها همراه مىشوند .
و در مورد ظهور حضرت بقيّة اللّه - ارواحنا فداه - از آنجا كه وجود افراد با اخلاص و آزمايش شده ، خود يكى از شرائط ظهور مىباشد ، در صورت عدم تقيه ، تعداد اين افراد كم شده و هر يك به عناوين مختلف از بين خواهند رفت ؛ و حال آنكه وجود آن افراد براى در دست گرفتن زمام امور و برپائى عدل و قسط در صحنهء جهانى به هنگام ظهور حضرت ، از شرائط و عوامل مهم مىباشد ؛ زيرا نوعا در هر زمانى كسانى كه دست به جهاد مىزنند افرادى با اخلاص و از خود گذشته مىباشند و مىتوان به آنها اميد بست كه تا آخرين درجه اخلاص راه تقوى را بپيمايند .
( 3 ) حال اگر دستور تقيّه نبود ، در هر زمانى رفتن به جهاد بر آنها واجب مىشد ؛ و خواه ناخواه هم اينان بودند كه در صف اوّل قرار مىگرفتند و به ناچار نيروهاى آنان تحليل رفته ، همگى و يا اكثريّت آنها از بين مىرفتند . و با از بين رفتن آنان ، شرائط ظهور به كندى انجام مىگرفت ، و هدف بزرگ الهى در
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 437
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٣٧