باشد ، ولى در مواردى كه در مخالفت با فتنه و براى از بين بردن آن باشد ، اين روايات نسبت به آنها ساكت است و بايد حكم آن را از ادلّهء اسلامى ديگر به دست آورد .
( 1 ) نظريّهء دوم : وجوب نگهدارى زبان از اينكه در فتنه شركت جويد . زيرا اگر انسان بخواهد با زبان خود مشاركت در فتنه و آشوب كند ، بدترين شكل انحراف را مرتكب شده است و به ناچار در امتحان و آزمايش خدائى مردود شناخته مىشود . و با اين وظيفه ، ديگر وظائف اجتماعى كه شركت قولى و عملى در از بين بردن فتنهها و كم كردن آثار و پىآمدهاى زيانبار آنها و درگيرى رو در رو با آنها باشد ، به جاى خود باقى است و طبق قواعد عمومى اسلامى ، واجب و لازم مىباشد ، و اين روايات آنها را نفى نمىكند ، ( 2 ) دو قرينه ، اين نظريّه را تأييد مىكند :
قرينهء اوّل : تشبيه زبان به شمشير در متن روايات ، زيرا معلوم است كه دست به شمشير بردن به شكل ناروا و حرام در دوران فتنه ، در جائى است كه موجب تأييد و پابرجا كردن فتنه باشد ، نه در جائى كه با اجتماع شرايط لازمهاش موجب از بين رفتن آن بشود . و در اين صورت به كار بردن زبان به صورت حرام ، مخصوص جائى است كه موجب تأييد و تشديد فتنه باشد . و شايد مقصود از اين تشبيه ، آن باشد كه وقتى زبان در مسير تأييد و توجيه فتنهها به كار رود ، چه بسا هلاكت و نابودى افراد بسيارى را از نظر مادّى و معنوى در برداشته باشد . پس كار زبان از اين جهت شباهت به شمشير دارد .
( 3 ) و از نظر اسلام ، اين مطلب ، معلوم واضح است كه سخن و گفتارى انگيزهء هلاكت و نابودى مىشود كه در مسير فتنه و در جهت تحريك آن باشد ؛ ولى سخنى كه به منظور فرونشاندن آتش فتنه و پاسخگويى به افكار و انديشههاى انحرافى باشد ، موجب خوشبختى و عزّت دنيا و آخرت مىشود و عدالت راستين اسلامى را در بر دارد ، و نمىشود دربارهء آن گفت كه هلاكتآور است .
بنابراين ، از قرينهء تشبيه به شمشير ، چنين مىفهميم كه مقصود از سكوت ، خاموش بودن از گفتارى است كه در كنارش فتنه و آشفتگى ايجاد گردد .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٤٣٣