( 1 ) آنچه كه به طور عموم مدلول اين روايات است ، آن است كه بعد از رحلت رسول خدا بر اثر انحرافات و فتنهها ، جنگها و خونريزيهائى در داخل جامعهء اسلامى بوقوع مىپيوندد . در چنين موقعيّتى ، وظيفهء يك انسان مسلمان آن است كه در اين درگيريهاى خونين شركت نكرده و به هيچ طرف نرود ، بلكه از آن معركه كنارهگيرى كند و خانهنشينى را برگزيند ؛ حتّى اگر پيكارگران وارد خانهء او شدند ، تسليم شده و مقاومتى از خود نشان ندهد ، و همچون هابيل - كه در مقابل قابيل ايستاد و تسليم شد و دستش را به برادركشى دراز نكرد و خداوند هم او را به سبب اين عملش ستود - او هم تسليم شود .
( 2 ) حال ما از آنجائى كه اين مضامين با ضروريّات اسلامى سازگار نيست ، مىبايست اين گونه برداشتها را كنار بگذاريم و نپذيريم ؛ زيرا وقتى در يك جامعهء اسلامى بين دو گروه جنگى پيش مىآيد ، وضعيّت يك فرد مسلمان در مقابل اين پديده اجتماعى ، از نظر عمل به دستورات دينى از يكى از دو حالت بيرون نيست :
( 3 ) اوّل : مىداند كه يكى از اين دو گروه بر حقّ ، و ديگرى بر باطل است ؛ مثل جائى كه سرپرست شرعى و اسلامى جامعه ، با گروهى محارب و سركش كه بر او طغيان كردهاند ، مىجنگد . در اين موقع ، بر هر مكلّفى واجب است كه جانب حق را بگيرد و به كمك او بشتابد و با باطل مبارزه كند ؛ بر طبق فرمايش خداوند در قرآن مجيد كه مىفرمايد :
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ
« 28 » .
و « بغى » در صورتى صادق است كه يكى از دو طرف جنگجو ، هدفى باطل داشته باشد ، و از ضروريّات شرع و عقل آن است كه با باطل جنگيده شود و حق يارى گردد .
( 4 ) دوم : آنكه فرد مىداند كه حق با هيچ يك نيست ، و هر دو به سوى باطل
هامش
( 28 ) حجرات / 10 : و اگر دو گروه از مؤمنين با يكديگر مقاتله نموده و جنگيدند ، پس ميان ايشان صلح و آشتى دهيد . پس اگر يكى از آن دو گروه بر گروه ديگر سركشى نمايند ، پس با آن گروهى كه تعدى و سركشى مىكنند پيكار نمائيد تا به سوى امر و فرمان خدا بازگردند .