( 1 ) 1 ) نعمانى در كتاب غيبت با سندش از هشام بن سالم ، از حضرت صادق - عليه السلام - روايت كرده است كه حضرت فرموده است :
« اين امر ( يعنى دولت حضرت مهدى ) وجود پيدا نخواهد كرد تا هيچ گروهى باقى نمانند مگر اينكه بر مردم حكومت كرده باشند ؛ تا كسى نگويد : اگر ما حكومت مىكرديم ، به عدالت رفتار مىنموديم . و آنگاه قائم ما قيام به حقّ و عدالت خواهد كرد . » « 15 »
( 2 ) 2 ) در روايت ديگرى چنين آمده است :
« دولت ما آخرين دولتها است . و خاندان اهل حكومتى باقى نخواهند ماند ، مگر اينكه پيش از ما به حكومت مىرسند ، تا وقتى كه سيره و رفتار ما را ديدند ، نگويند اگر حكومت به دست ما مىافتاد ، همچون اينان كار مىكرديم . و اين است فرمايش خداوند :
وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ . *
« 16 »
در اين باره بحث مفصّلى در كتاب سوم از اين مجموعه خواهيم كرد .
( 3 ) نتيجهء سوم : آثار و نتايجى كه از اين نوميدى عمومى به دست مىآيد به طورى كه انسانها به راستى مىيابند كه نيازمند راه تازهاى براى حلّ مشكلات و ايجاد يك جامعهء عادلانه مىباشند .
اين احساسى است كه هم اكنون در بيشتر جوامع بشرى پيدا شده است ، و همهء گروهها و اديان و مذاهب ، در هر ملّت و طائفه و زبان و نژادى كه هستند ، به اين نتيجه رسيدهاند كه راههائى كه تاكنون پيمودهاند ، راه حلّ مشكلات نبوده است ؛ و اين حالت ، مولود همان برنامهريزى الهى است كه آگاهانه و يا ناخودآگاه بشريّت را به اين مرحله رسانده است .
( 4 ) نتيجهء چهارم : درك ويژگيهاى عدالت اسلامى و كار و برنامهها و رهبرى اسلامى ، به هنگام برخورد با ديگر ايدئولوژيها و مكاتب ؛ كه مىبينيم چگونه برنامههاى اسلامى از ديگر مكاتب جدا شده و خالص گشته است . و هر چه اين مقايسه و تطبيق بيشتر باشد ، بر عمق اين درك و بينش افزوده مىشود ،
هامش
( 15 ) غيبت نعمانى / 146 .
( 16 ) اعلام الورى / 432 .