البتّه بايد بداند كه اين وظيفهاى كلّى و هميشگى نيست ، و به آن اندازه بايد كنارهگيرى كند كه بتواند دين و ايمان خود را حفظ نمايد ، نه آنكه به طور كلّى از جامعه كناره بگيرد ؛ كه در اين صورت تا آن اندازه ، نه لازم است ، و نه از نظر اسلامى جايز مىباشد ؛ مخصوصا اگر از جهات ديگر امكان كار و تلاش در مسائل اجتماعى را داشته باشد .
( 1 )
كنارهگيرى جايز
: و امّا جاهايى كه كنارهگيرى واجب ، و يا حرام نيست ، بلكه جايز و مباح است ، در هر موردى است كه شركت و عدم شركت در كارهاى اجتماعى جايز باشد ، كه در اين صورت مكلّف مختار است كه شركت كند يا نكند .
لكن ما كمتر موردى داريم كه شركت در كارهاى اجتماعى جايز باشد ، و هيچ جهت رجحان و مزيّتى نداشته باشد ، بلكه نوعا اگر واجب نباشد ، مستحب خواهد بود ، و خواه ناخواه كنارهگيرى ، مكروه و مرجوح و مخالف با آداب اسلامى است ، و اين خود يك نحوه خروج از عدالت اسلامى است .
به هر حال شايد توانسته باشيم در اين چند سطر ، مختصرى بينش اسلامى در مورد شركت و عدم شركت در كارهاى اجتماعى و موارد حرمت و وجوب و جواز آن را بررسى كرده باشيم .
و در اينجا بحث در مورد جانب اوّل پايان مىپذيرد .
( 2 )
جانب دوم : گفتار در باب جهاد و عزلت
اين احكام و دستورات اسلامى چگونه با برنامهريزى كلّى الهى و با قانون آزمايش خدائى ارتباط پيدا مىكند ؟
در گذشته آثار و پىآمدهاى عجيب ظلم و ستم و انحراف و كژى را در آزمايش و غربال شدن مردان خدا و انسانهاى ايثارگر ، و دور شدن هر چه بيشتر آنها از مسير باطل دانستيم .
( 3 ) در اينجا ، به بررسى اين نكته مىپردازيم كه اين پىآمد بسيار زيبا ، آثار مستقيم آن انگيزههاى نازيبا نيست ، و اين چنين نيست كه مستقيما ظلم و انحراف ، خلوص و ايثار و محبّت خدا ايجاد كند ، بلكه آنچه كه به طور مستقيم از