آن برنامهريزى كلّى الهى ، در هدايت مردم ، بهتر از ديگران مىتواند دخالت داشته باشد ، و چه بسا كارهاى ديگران موجب تباهى و تخريب آن برنامههاى خدايى باشد ( چنان كه در جانب دوم از نكته دوم خواهد آمد ) .
( 1 ) حالت دوم : انجام امر به معروف و نهى از منكر ، در آنجا كه احتمال تأثير ندارد و مستلزم زيان و ضرر زيادى باشد ، و يا موجب به هلاكت افتادن و از دست دادن جان باشد ، حرام خواهد بود ، و حرمت آن با قواعد عمومى مطابق است ؛ زيرا معناى اينكه وجوب چيزى مشروط به عدم ضرر است ، آن است كه اگر ضررى در بين باشد واجب نخواهد بود ، و اين وظيفه لزومى ندارد ؛ و اگر ضرر مهمّى باشد از موارد به هلاكت افكندن خويش و خودكشى مىباشد و حرام خواهد بود . و وقتى امر به معروف و نهى از منكر حرام باشد ، در اين صورت بركنارى و عزلت واجب خواهد شد .
( 2 ) مصلحت تشريع اين حكم براى همگان - اعمّ از افراد آزمايش شده و ديگران - روشن و واضح است ، زيرا در مورد انسانهاى امتحان شده و اولياى خدا ، فداكارى و تحمّل ضرر در موردى كه اثرى ندارد و كارى انجام نمىگيرد ، به هدر دادن نيروى ارزشمند آنها است و مىبايست آن نيرو را در كارى مهمتر در راه اسلام و خدا صرف كنند ؛ و نسبت به ديگران نيز به همين جهت ، و به خاطر اينكه در اين گونه موارد بىفايده و بىاثر ، باعث مىشود نيروى ايمان آنها سست شود و درجهء ايمانشان پايين آيد .
( 3 ) حالت سوم : در آنجا كه كنارهگيرى ، خود يك نوع مبارزه منفى به حساب مىآيد ، كه همچون جهاد واجب مىباشد . و اين ، خود يك عمل اجتماعى در سطح كاملتر و بالاترى شمرده مىشود ، لكن براى درازمدت ، بايد با برنامهريزى دقيق و حسابشدهاى باشد ، و شرايط زمان و مكان و اهداف و آرمانهايى را كه مترتّب بر آن است ، نيز بايد در نظر گرفت .
اين نحوه كنارهگيرى ، على رغم مفهوم منفى كه دارد ، خود مرحلهء بزرگ و با اهميّتى از جهاد است . خداوند متعال فرموده است :
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ