تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
« نه ، و اگر من او را درك مىكردم ، تمام دوران زندگيم را به او خدمت مىكردم . » « 14 » ( 1 ) ما وقتى به اين روايات مىنگريم ، مفهوم انتظار را مىيابيم ، و همت گماردن هر چه بيشتر را به ظهور حضرت مهدى ، كه از يك انگيزه اساسى ناشى مىشده است ، و آن عبارت است از ابهام انديشه مهدويّت در اذهان مردم ، كه به طور اجمال اصل اعتقاد به وجود حضرت را مىدانستند ، ولى از جزئيّات آن خبر نداشتند ؛ حتى اشخاص بزرگوارى همچون حمران بن اعين و ريان بن صلت ، با اينكه از بزرگان صحابه و ياوران ائمه بودند ، در عين حال شخص حضرت مهدى را نمىشناختند ، با اينكه از صدر اسلام بيش از يك صد سال گذشته بود . ( 2 ) و اين گونه احاديثى كه گوياى توضيحات بيشترى پيرامون مسأله مهدويت بود ، اثرى بس بزرگ در روشنگرى اذهان شيعيان داشت ، و كاملا برنامه‌ريزى كلى الهى را كه امكان قيام مهدى در آن زمانها نبوده روشن مىكرد ؛ زيرا شرايط لازمه وجود نداشت ، و حضرت هم هنوز متولّد نشده بود ، و هيچ يك از امامان پيشين نيز آن مهدى كه برپاكننده حكومت باشد نبودند . ( 3 ) البته اين ابهام و اجمال ، در ديگر افراد ، گاهى آثار ناگوارى داشت ، زيرا ميدان را براى افراد بسيارى باز كرده بود كه از آن بشارات پيامبر و ائمّه سوء استفاده كرده و به دروغ ادعاى مهدويّت كنند . و اين خاطره را از ياد نمىبريم كه به همين منظور ، خليفه عباسى ، منصور دوانيقى « 15 » فرزند خود را مهدى ناميد تا شايد مردم او را مهدى منتظر بدانند . ( 4 ) و در كتاب اوّل اين مجموعه - تاريخ الغيبة الصغرى « 16 » - ديديم كه چگونه قرامطه ( اسماعيليان ) در خاور نزديك و تعداد بسيارى در شمال آفريقا به مهدويت « محمّد بن عبد اللّه علوى » جدّ فاطميون ، همانها كه بعدها در مصر به حكومت رسيدند ، ايمان آوردند .
هامش
( 14 ) اعلام الورى / 129 . ( 15 ) در متن كتاب سهوا هارون الرشيد ذكر شده است . ( مترجم ) ( 16 ) تاريخ الغيبة الصغرى / 353 به بعد .