حمران بن اعين كه مىگويد : از حضرت امام باقر - عليه السلام - سؤال كرده و به او گفتم : « آيا تو قائم هستى ؟ . . . » « 11 »
( 1 ) و در حديث ديگرى از او كه به حضرت باقر مىگويد : فداى تو شوم ، من به مدينه وارد شدم و در خرجين من كيسهاى بود كه هزار دينار داشت و با خداوند پيمان بستم كه دينار به دينار در آستانه خانه شما خرج كنم ، تا اينكه شما پاسخ سؤالى كه دارم بدهيد .
حضرت فرمود : اى حمران سؤال كن جواب بشنو و پولهايت را خرج نكن .
گفتم : تو را به حق خويشاونديت با رسول خدا ، از تو مىپرسم كه آيا صاحب الامر تو هستى و تويى به پا دارندهء اين امر ؟
حضرت پاسخ داد : نه .
گفتم : پدر و مادرم فدايت ، پس او چه كسى است ؟
پاسخ داد : او كسى است كه رنگ رخسارش آميخته به سرخى است و . . . « 12 »
( 2 ) و در حديث ديگرى از ريان بن صلت چنين آمده است : به حضرت رضا - عليه السلام - گفتم : تو صاحب اين امر مىباشى ؟ پاسخ داد :
« من صاحب اين امر مىباشم ، لكن من آن كسى نيستم كه زمين را پر از عدل و داد مىكند به همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد . و چگونه ممكن است كه من باشم با اين ضعفى كه در بدن من مىبينى . و قائم كسى است كه به هنگام خروج و ظهورش ، در سن پير مردان و قيافه جوانان است . » « 13 »
( 3 ) و ديگر احاديثى كه به همين مضمون مىباشد .
و نيز اگر به اين روايت بنگريم كه مىگويد : از حضرت صادق پرسيده شد :
آيا قائم متولد شده است ؟ فرمود :
هامش
( 11 ) غيبت نعمانى / 216 .
( 12 ) غيبت نعمانى / 215 .
( 13 ) اعلام الورى / 407 .