بود ؛ و معلوم مىشود كه دوستى و رفاقت او بر اساس اسلام نيست ، بلكه بر مبناى مصالح مادى و خواهشهاى نفسانى است ؛ زيرا اگر زير بنايى اسلامى داشت ، اين شخص با پدر و مادرش آنچنان رفتارى نمىداشت . ( موارد ديگرى از اين گونه مطالب در آن روايات وجود دارد . )
( 1 ) امر هفتم : برخى از تعبيرات كه در اين روايات آمده است ، معنايى رمزى و كنايى دارد و نمىتوان گفت كه معناى حقيقى آنها اراده شده است ، و نيازى نيست كه بگوييم آن معانى به صورت اعجازى اتفاق خواهد افتاد ، بلكه به صورت عادى و معمولى نيز ممكن است اتفاق افتد .
( 2 ) از آن جمله است اين عبارات : « پوست ميش را بر دلهاى گرگها پوشيدهاند » . مقصود از اين تعبير آن است كه ظاهر اشخاص بسيار آرام ، ولى باطنى گرگ صفت و درندهخوى دارند . ( اين مطلب روشن است . )
( 3 ) نمونه ديگر : « دل مؤمن در درونش آب مىشود همانگونه كه نمك در آب حل شود ، از بس كه منكرات را مىبيند و نمىتواند جلو آنها را بگيرد . » مقصود از اين جمله ، شدّت تأسّف و ناراحتى اوست كه نافرمانى خدا و انحرافات مردم را مىبيند و كارى از او ساخته نيست .
( 4 ) و از آن نمونهها اين جمله است : « در اين هنگام اشيايى از مشرق و مغرب آورده مىشود كه امّت مرا محكوم خود مىسازند و بر آنها ولايت مىيابند . »
بهترين تفسيرى كه مىتوان براى اين عبارت آورد ، همين افكار مادى است كه گاهى از غرب و گاهى از شرق به كشورهاى اسلامى آورده شده و حكومتهاى منحرف ، از آنها در قلمرو حكومت خود ترويج مىكنند و آنها را پياده مىنمايند .
( 5 ) آنچه كه از ظاهر عبارت روايت فهميده مىشود ، آن است كه هر دو چيز كه از غرب و شرق مىآيد ، در اداره و سرپرستى امّت اسلامى شريك مىباشند ؛ و اين مطلب در طول تاريخ جز در همين سالهاى اخير دوران زندگى ما اتفاق نيفتاده است ، كه مىبينيم حكومتهاى كشورهاى اسلامى ، برنامههاى خود را از كشورهاى شرقى بىدين ، و بلوك غرب مشرك مىگيرند و آنها را بهترين برنامه
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 335
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٣٣٥