صفات خداوند صحبت مىكردند ، آن گونه از صفات را متذكر مىشدند كه در آثار و افعال خداوند ظاهر بود ؛ مثل اينكه : « ابر و باران را بر شما مىفرستد تا پياپى بر شما ببارد ، و شما را با اموال و فرزندان مدد مىرساند ، و براى شما باغها و رودخانهها قرار داده است ؛ چه شده است كه شما براى خداوند احترامى قائل نيستيد ، خدايى كه شما را در حالتهاى گوناگون آفريده است . آيا نمىنگريد كه چگونه هفت آسمان را روى هم آفريده ، و ماه را نورانى و خورشيد را همچون چراغى قرار داده است ؟ ! » « 15 » ( 1 ) و تنها در مورد گفتگو و مباحثه حضرت ابراهيم خليل - عليه السلام - مىبينيم كه براى اثبات وجود خداوند و يگانگى او ، برهان و دليلى اقامه كرده است ، كه نسبت به آنچه در ديانت مقدسه اسلام آمده ، بسيط و ساده است .
ما امروزه مىبينيم كه يهوديان ، به گونهاى براى خدا جسم قائل هستند ، و مسيحيان نيز به گونهاى به تعدد خداوند معتقد مىباشند ؛ و مىدانيم كه اين عقائد باطل ، به طور قطع و مسلّم در ديانت الهى آنان نبوده است و پيامبران الهى چنين مطالبى را نگفتهاند ، ولى در عين حال در فرمايشات آن پيامبران ، چيزى هم كه مخالف آن عقايد باشد و يا بطلان آنها را صريحا اثبات كند ، به آنها نرسيده است ، و الّا ملتزم به اين عقائد نمىشدند ؛ و معناى آن اين است كه حضرت موسى و عيسى - عليهما السلام - با صراحت و روشنى ، تجرّد كامل حق و توحيد خالص را به خاطر پايين بودن سطح فكر مردم معاصر خود نتوانستند بيان كنند .
( 2 ) جنبه دوم : انديشهء دعوت جهانى كه اسلام برپاىدارنده آن است ، بدين گونه نبوده است كه ملتها و اقوامى كه پايبند مسائل قومى و قبيلهاى و تعصبات نژادى و عواطف و احساسات گروهى بودهاند ، بتوانند آن را در انديشه خود راه دهند ؛ و لذا در برخى از اقوام همچون يهود ، انديشهء « ملّت برگزيدهء خدا » پديد آمده و دعوت پيامبران الهى را مخصوص خود دانستند و ديگر ملتها را محروم از دعوت پيامبران مىپنداشته و تنها خود را شايسته پذيرش دستورات و اوامر الهى مىدانستند .
هامش
( 15 ) نوح / 11 و 16 .