اسلامى در شرايع قبلى نازل نشده ، و چرا از آغاز پيدايش انسان خداوند متعال آخرين ديانت را بر مردم نفرستاد .
( 1 )
نكته دوم : [ عدم وجود شرط دوم در زمان پيامبر ]
رسول گرامى اسلام ، در زمانى مأمور ابلاغ طرح عدالت كامل جهانى شد كه انسانها به پايه مطلوب براى فهم و درك آن رسيده بودند ، و لذا رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - آن طرح و برنامه را به آنها ابلاغ كرد و به آنها نويد استقرار آن عدالت جهانى را داد ؛ لكن با كمال تأسف چون شرط دوم آن ، كه وجود انسانهاى تربيت يافته باشد وجود نداشت ، آن حضرت خود نتوانست آن طرح را پياده كند ، چنان كه تاكنون نيز آن شرط تحقق نيافته است .
بنابراين انگيزه عدم استقرار حكومت عادله جهانى در دوران انبياى پيشين ، نبود دو شرط بود ؛ ولى در پيامبر اسلام يك شرط ؛ زيرا كه شرط اوّل را پيامبران خدا به تدريج و با كوشش پىگير خود ايجاد كرده و انسانها را به پايهء درك و رشد فكرى رسانده بودند .
( 2 ) ممكن است كسى بپرسد : چطور شد پيامبران كه در ايجاد يك شرط موفقيّت داشتند و توانستند آن را ايجاد كنند ، در ايجاد شرط ديگر توفيقى براى آنها حاصل نشد ؟
پاسخ اين سؤال را از دو ديدگاه مىتوان داد :
( 3 ) ديدگاه نخست : پيدايش شرط اوّل ، يعنى رسيدن بشر به پايه و سطحى كه بتواند عدالت كامل جهانى را درك كند ، به درجاتى آسانتر از شرط دوم است كه رسيدن انسان به درجه عالى اخلاص و از خودگذشتگى باشد ؛ زيرا تربيت فكر و فرهنگ و بينش يك انسان ، كمتر به موانع برخورد مىكنند و عوامل بازدارندهاى كه در سر راه وجدان و فداكارى انسانى وجود دارد ، در سر راه بينش و فهم انسانها وجود ندارد ؛ شهوتها و هوى و هوسها كمتر جلو درك و فهم علم انسان را مىگيرد تا وجدان انسانى را ؛ چه بسا اشخاصى كه از نظر فهم و شعور و علم در سطح بالايى هستند ، لكن در مقام عمل و در دست برداشتن از گناهان و شهوتها