ما نمىتوانيم كه نقصان و كمبودى را در شريعت حضرت مسيح قائل باشيم ، زيرا ديانت حضرت مسيح از سوى خداوند آمده و در دستورات خداوند اشكال و نقصى وجود ندارد ، گرچه همان هم نيز با در نظر گرفتن شرايط زمانى و مكانى قابل احتمال هست كه خداوند در آن زمان براى چنان انسانها با چنان شرايطى ، يك چنين دستورى را داده باشد .
( 1 ) دليل سوم : ما دليلى نداريم كه آن شرايع ، جهانى و براى تمام افراد بشر بودهاند ، زيرا ممكن است با در نظر گرفتن پيروان آن اديان بگوييم كه آن شرايع و اديان مخصوص منطقه و قوم مخصوصى همچون بنى اسرائيل بوده ، و لذا مىبينيم كه هر دو كتاب تورات و انجيل بر اهميّت قوم بنى اسرائيل تأكيد فراوان كرده و آنها را امّت برگزيده الهى مىداند ، و نيز مىبينيم كه يهوديان تا كنون يهودى شدن شخص ديگرى از غير بنى اسرائيل را نمىپذيرند ، زيرا معتقدند كه يهوديّت ، فقط دين بنى اسرائيل و فرزندان حضرت يعقوب مىباشد .
وقتى وضعيّت آن اديان اين گونه باشد ، نمىتوان گفت كه آن طرح كامل جهانى و فراگير كه ضامن استقرار عدالت جهانى است در اين اديان وجود دارد ، بلكه به خودى خود نسبت به آن قاصر و كوتاه خواهد بود .
( 2 ) گرچه از نظر اسلامى اين مطلب درست نيست كه تنها دين الهى دين يهود يا مسيحيّت باشد و آن هم مخصوص اقوام ويژهاى تا روز قيامت ، لكن از نظر كسانى كه پايبند به آن هستند - چه يهوديان و چه مسيحيان - خصوصا يهوديها كه آن را جزء عقايد اساسى ديانت خود قرار دادهاند ، ديگر نمىشود گفت كه دين آنها داراى طرح كامل جهانى است .
( 3 ) به هر حال اين مسأله ثابت شده كه پيش از ديانت اسلام ، هيچگونه طرح و برنامه جامع و كاملى براى استقرار حكومت جهانى و عدالت گسترده در سراسر گيتى وجود نداشته است . بنابراين هيچيك از دو شرط اساسى براى تحقق روز موعود و گسترش عدالت مطلقه جهانى موجود نبوده است و لذا هيچيك از پيامبران نمىتوانستهاند رهبرى مردم را براى استقرار و تحقق آن هدف نهايى به عهده بگيرند .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٢٦٩