كنيم :
( 1 ) امّا پيامبرانى كه پيش از حضرت موسى - عليه السلام - بودند ، هدفى جز تفهيم و استقرار عقيده به وجود خداوند را در ذهن مردم نداشتند ، و فقط در مرحله ايمان به خدا و بر طرف ساختن نكات مبهم اصل مسائل اعتقادى كار مىكردند ، بدون اينكه شريعتى بياورند و قوانين وضع كنند ؛ تا اينكه كوشش و تلاش آنها در اين باره به دوران حضرت ابراهيم - عليه السلام - رسيد ، و آن حضرت توانست به صورتى روشن و مستدل عقيدهء توحيد را در بين مردم ثابت كند . و در آن زمان ، مرحله مهمى از تشريع و وضع قوانين انجام نگرفته بود ، تا چه رسد به اينكه سخن از عدالت كاملهء فراگير جهانى به ميان بيايد كه قرار است بر تمام پهنهء گيتى سايه بگستراند . « 13 »
( 2 ) و امّا دورهاى كه از حضرت موسى شروع ، و به بعثت حضرت رسول - صلوات اللّه عليه و آله - پايان مىيابد ، بدون ترديد دورهء قانونگذارى تفصيلى الهى بوده است . در اين دوره ، تورات و انجيل از سوى خداوند نازل گشته است ، لكن تمام اين اديان و شرايع قوانينى را آوردهاند كه بشريّت را براى رسيدن به درجه فهم و درك آن عدالت كامله آماده كنند ، و خود نمىخواستهاند پياده كنندهء آن طرح كلى جهانى باشند . بر اين مطلب مىتوان سه دليل آورد :
( 3 ) دليل اوّل : ما همچون ديگر مسلمانها مىدانيم كه قوانين اديان الهى پيش از اسلام ، آن نقشه كامل جهانى نبودهاند ؛ زيرا معناى اينكه به اسلام ايمان آوردهايم ، همين است كه اسلام را ناسخ شرايع پيشين دانسته و عمل به آن دستورات را بعد از آمدن اسلام بر مردم و پيروان آن مذاهب ملغى مىدانيم . اگر يكى از آن شرايع كامل بود و نقشه و طرح كامل جهانى داشت ، مىبايست تا روز قيامت قابل عمل باشد و نسخ نشود ، تا مردم با پذيرفتن و عمل كردن به آن
هامش
( 13 ) اگر اين بحث را مربوط به پيش از دورهء حضرت نوح بدانيم شايد با آيهء شريفهءشَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاًمناسبتر باشد و تشريع شريعت و دورهء قانونگذارى را مربوط به حضرت نوح و بعد از آن حضرت بدانيم بهتر است . ( مترجم )