از خودگذشتگى آنان را تا حدّ زيادى افزايش مىدهد .
( 1 ) عامل دوم : عبور امّت در خلال پرورش خود ، از مراحلى دشوار و شرايطى سخت و ظالمانه ، كه او را به تدريج وادار به ژرفنگرى و دورانديشى مىكند و در پايان كار از او امتى با احساس مسئوليّت و داراى ارادهاى محكم ، و عزمى راسخ ، و تصميمى قاطع براى همگامى و هماهنگى با عدالت كامل و گسترده مىسازد اين به هنگامى صورت مىگيرد كه امّت دو مطلب به هم پيوسته را دريابد :
( 2 ) مطلب اوّل : احساس و درك برترى چنين جامعهاى عادل ، نه فقط در مرحله انديشه و فكر ، بلكه به صورتى حسى و قابل لمس و در زندگى روزمره خود ، بعد از مقايسه كامل بين اين نظام عدل الهى و ديگر نظامها و سيستمهاى قانونگذارى و ديگر برنامههايى كه بشر براى سعادت خود و عدالت جهانى طرح كرده ، و به وجود آورده است ؛ چون اصولا طرحها و نظامهاى بشرى ناقص بوده و كمبود دارد ، و اين نظم و طرح كامل الهى ، آن كمبودها را دارا نيست .
( 3 ) مطلب دوم : پى بردن به اهميّت فداكارى و از خودگذشتگى همه جانبه در راه ايجاد آن نظام كاملى كه بدان ايمان داشته و احساس پيوسته به لزوم صبر و پايدارى در مقابل مشكلات و نيروهاى بيدادگرى كه روياروى حق و حقيقت ايستادهاند .
صرف نظر از درستى و تأثير شديد هر دو عامل مذكور ، اگر اين دو را از يكديگر جدا كرده و ارتباط آنها را با هم ناديده بگيريم ، چنين مىيابيم كه عامل دوم از دو جهت اساسى از عامل اوّل مهمتر است :
( 4 ) اولا : دوست داشتن يك جامعه عادل و از خودگذشتگى براى آن ، پس از تحقق آن ، چيزى است كه با هوى و هوسها و مصالح شخصى موافق ، و بر طبق ميل نفسانى هر فردى است ؛ زيرا چنان جامعهاى متضمن سعادت و رفاه و آسايش فردى و اجتماعى است . لكن دوست داشتن يك چنين جامعهاى ، وقتى در شرايط تحمل ظلمها و بيدادگريها و فداكاريها و از خودگذشتگيها باشد ، در اين صورت است كه آن محبت و آن خواستن ، ارزشمند و داراى عمق مىباشد ، و انسان را
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٢٥٣