امكانپذير نيست ؛ و لذا بايد ملتزم شويم كه معجزه براى تربيت انجام نمىگيرد ، زيرا اين بهترين نحوه تربيت نيست . وقتى بهترين نحوه نشد ، كاملترين عبادات نخواهد بود ؛ وقتى كاملترين عبادتها نباشد ، به هدف نهايى نرسيدهايم و حال اينكه مقصود ، رسيدن به هدف نهايى بود .
( 1 ) علت اين مطلب آن است كه : تربيت اگر از راه طبيعى و معمولى حاصل شود ، عاليترين مرتبه رشد و كمال عملى و اعتقادى را در بر خواهد داشت ؛ زيرا از طرق تربيت طبيعى - چنان كه خواهيم دانست - امتحان و آزمايش و گذراندن تجربيات و آزمونهاى دشوار است . وقتى شخصى با حالت اختيار از آزمايش بيرون شده و به موفقيّت رسيد و پيروز گرديد ، در اين صورت اخلاصى كه براى او دست داده سابقه نداشته است ؛ زيرا با زحمت و تلاش خود به دست آورده و عوامل بازدارنده از هدف را در خلال دشواريها فهميده است ؛ و ارزش عدالت را در حل مشكلات بشريت در مقابل راهحلهاى بىارزشى كه ديگران عرضه كردهاند دانسته است ، و اين درك و فهم جز در طول مرور زمان براى افراد حاصل نخواهد شد . بر خلاف معجزه كه اگر به يك مرتبه جامعهاى صالح و كامل ايجاد كند ، امكان ندارد كه آن جامعه در هر حال به رشد و كمال خود دست يابد بلكه در نتيجهء آن مجتمعى نارس و عدالتى ظاهرى پديد خواهد آمد ؛ مگر اينكه در كنار آن چيزهاى ديگرى را فرض كنيم ، مثل اينكه بخواهيم فرض كنيم كه بر تك تك افراد وحى نازل شود و مستقيما خداوند به همه دستور بدهد و . . . كه اين كارها را خداوند در طول تاريخ انجام نداده است .
( 2 )
نكته هفتم : بررسى و شناخت عوامل طبيعى تربيت و ايجاد اخلاص
تجربه و ممارستى كه مىبايست امت در تعليم و تربيت خود داشته باشد ، به يكى از دو عامل وابسته است :
( 3 ) عامل نخست : تحقق بخشيدن عملى و زنده به جامعه عادل مطلق ، به طورى كه مردم آن را به چشم خود ببينند و مصالح همگانى آن را بر مصالح فردى و شخصى خود ترجيح بدهند ؛ زيرا وقتى مردم ، عدالت مطلق را در روى زمين تحقق يافته ببينند ، همين امر به خودى خود عواطف آنان را جهت بخشيده و اخلاص و