وابسته به انجام آن شرايط نموده ، و علاوه بر ديگر اسباب و انگيزههاى ظهور ، آنها را نيز جزئى از آن اسباب دانسته است و تا آنها انجام نگيرد حضرت ظاهر نخواهد شد ، اگر چه ما سر اين نكته و فلسفه آن را نمىدانيم . « 9 »
( 1 )
نظريّه دوم : تأويل احاديث بر مبناى اصول اساسى اسلام
ما گرچه در مقابل علم و دانش بىپايان خداوند ، جاهل و نادان هستيم و تا به ما آگاهى ندهد ، از آن اطلاعى نخواهيم داشت ، لكن خود خداوند براى ما دو راه اصلى و مشروع براى رسيدن به علم قرار داده است :
( 2 ) اوّل : عقل ؛ كه به صورت قضايايى كه عقل و انديشه سالم صداقت آنها را طورى تصديق كرده و گواهى داده كه هيچگونه شك و شبههاى در آن راه ندارد .
( 3 ) دوم : نقل ؛ كه در قالب قرآن كريم و سنّت شريف مطرح مىگردد .
از اين دو طريق مىتوان به قواعد عمومى و بلكه بسيارى از تفاصيل و جزئيّات حقايق و وقايع - به شكلى كه صحّت و واقعيّت آنها مورد اطمينان بوده و مورد رضاى خداى متعال باشد - دست يافت . بنابراين هنگامى كه ما اين قواعد را پياده كرديم ، ديگر به آرا و انديشههاى شخصى خود عمل نكردهايم ، بلكه از دريچه قواعد اسلامى نظر اسلام را درباره خصوصيّات روايات و مضامين آنها به دست آوردهايم . و هميشه قواعد عامهء عقلى و شرعى بر روايات مقدم هستند و خود محكى براى فهميدن صحّت و صدق روايات مىباشند .
( 4 ) بنابراين بدون بررسى و تحقيق ، بدان بهانه كه علم ما در مقابل علم خدا
هامش
( 9 ) البتّه مىتوان گفت كه قضيّه به اين سختى و مشكلى كه حتّى دست خدا را با اين شرائط بستهاند نيست . گرچه اينها شرائطند امّا نه بدان معنى كه اصلا ظهور حضرت پيش از وقوع آنها امكان ندارد ؛ زيرا در روايات داريم كه « يصلح اللّه أمره فى ليلة » : خداوند كار ظهور حضرت را در يك شب اصلاح مىكند . بنابراين اگر يكى از موجبات ظهور حضرت اجابت دعاى بندهء مؤمن است اين مطلب را بايد قائل باشيم كه بدون انجام گرفتن هيچ يك از اين شرائط و علائم امكان ظهور حضرت به اذن و فرمان الهى وجود دارد .
لذا اگر بين شرائط ظهور و علائم ظهور كمى تفاوت قائل باشيم و براى علائم عليّت و سببيّتى براى ظهور قائل نباشيم شايد بهتر باشد . و مؤلّف محترم در بخش سوم كتاب تفاوتهاى مربوط به شرايط و علائم ظهور را به تفصيل بيان كردهاند . ( مترجم )