تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
اين موارد به طورى كه در بحثهاى گذشته متذكّر شديم ، از آن ارتباط آگاهى پيدا كنيم . ( 1 ) نكته سوم : حوادث و رويدادهايى كه در اين روايات نقل شده است ، هر يك سبب و علت ويژه‌اى دارد و ممكن است برخى از آنها را از خود روايات به دست آورد . گرچه حذف و كمبودى كه در برخى از روايات به چشم مىخورد ، سبب مىشود كه نتوانيم در برخى از رويدادها آن انگيزه و سبب را بفهميم . و امّا آنچه در نظريّه اوّل گفتيم كه اطلاع پيدا كردن بر هيچ يك از اين اسباب و علل عملى نيست و دشوار مىباشد ، درست نيست زيرا چنان كه ذكر كرديم اين دشوارى مربوط به پذيرش دو نكته است كه اعتقاد به آنها لازم نيست ، بلكه مىتوان در آنها مناقشه و اشكال كرد . ( 2 ) اوّل : اسباب و علل متعدد و گوناگون وجود ندارد ، بلكه تنها وسيله و سبب كه در تمام موجودات مستقيما داراى اثر است ، خداوند است . اين مطلبى است كه در فلسفه بطلانش ثابت شده و با برهان و دليل ثابت گشته كه تمامى اشيا - كه معجزات هم جزء آنهاست - نيازمند به اسباب و علل « 10 » مىباشند كه با وجود آنها آماده و مهياى پذيرفتن فيض وجود از طرف خداوند مىشوند . البته جاى بررسى و تحقيق اين مطلب ، اينجا نيست . ( 3 ) دوم : بر فرض كه علل و اسباب متعددى وجود داشته باشد ، آگاهى از آنها دشوار است . با توجه به بحثى كه قبلا كرديم كه مىتوانيم از راه قواعد عمومى و اخبار وارده بر بسيارى از آن علل و اسباب دست يابيم ، ديگر نمىتوان بهانه دشوارى آگاهى را دستاويز قرار دهيم ؛ و بطلان آن روشن مىشود . و در اقسامى كه در آينده براى احاديث خواهيم گفت ، به آن علل دست يافته و مىبينيم كه چندان كم هم نيستند ، به طورى كه مىتوانيم يك فكر جامع از ارتباط پديده‌ها و حوادث
هامش
( 10 ) مقصود از اسباب ، هم اسباب مادّى و هم علل روحى معنوى است . و علّت وجود معجزه از قسم دوم مىباشد ، چنان كه دليلش را در جاى خود گفتيم .