اين موارد به طورى كه در بحثهاى گذشته متذكّر شديم ، از آن ارتباط آگاهى پيدا كنيم .
( 1 ) نكته سوم :
حوادث و رويدادهايى كه در اين روايات نقل شده است ، هر يك سبب و علت ويژهاى دارد و ممكن است برخى از آنها را از خود روايات به دست آورد .
گرچه حذف و كمبودى كه در برخى از روايات به چشم مىخورد ، سبب مىشود كه نتوانيم در برخى از رويدادها آن انگيزه و سبب را بفهميم .
و امّا آنچه در نظريّه اوّل گفتيم كه اطلاع پيدا كردن بر هيچ يك از اين اسباب و علل عملى نيست و دشوار مىباشد ، درست نيست زيرا چنان كه ذكر كرديم اين دشوارى مربوط به پذيرش دو نكته است كه اعتقاد به آنها لازم نيست ، بلكه مىتوان در آنها مناقشه و اشكال كرد .
( 2 ) اوّل : اسباب و علل متعدد و گوناگون وجود ندارد ، بلكه تنها وسيله و سبب كه در تمام موجودات مستقيما داراى اثر است ، خداوند است .
اين مطلبى است كه در فلسفه بطلانش ثابت شده و با برهان و دليل ثابت گشته كه تمامى اشيا - كه معجزات هم جزء آنهاست - نيازمند به اسباب و علل « 10 » مىباشند كه با وجود آنها آماده و مهياى پذيرفتن فيض وجود از طرف خداوند مىشوند . البته جاى بررسى و تحقيق اين مطلب ، اينجا نيست .
( 3 ) دوم : بر فرض كه علل و اسباب متعددى وجود داشته باشد ، آگاهى از آنها دشوار است .
با توجه به بحثى كه قبلا كرديم كه مىتوانيم از راه قواعد عمومى و اخبار وارده بر بسيارى از آن علل و اسباب دست يابيم ، ديگر نمىتوان بهانه دشوارى آگاهى را دستاويز قرار دهيم ؛ و بطلان آن روشن مىشود . و در اقسامى كه در آينده براى احاديث خواهيم گفت ، به آن علل دست يافته و مىبينيم كه چندان كم هم نيستند ، به طورى كه مىتوانيم يك فكر جامع از ارتباط پديدهها و حوادث
هامش
( 10 ) مقصود از اسباب ، هم اسباب مادّى و هم علل روحى معنوى است . و علّت وجود معجزه از قسم دوم مىباشد ، چنان كه دليلش را در جاى خود گفتيم .