خارق عادت انجام مىگيرد ، و چارهاى جز پذيرفتن آنها نيست ؛ و آنچه مانع از پذيرفتن است همان ديد مادى حاكم بر زمان ما است كه با روح اسلام و مذهب سازگار نمىباشد .
( 1 ) وقتى رويداد علائم ظهور را از باب معجزه دانستيم ، ديگر نيازى به آن نيست كه در ظواهر روايات دست به تأويل و توجيه بزنيم ؛ زيرا هم سند روايت معتبر است ، و هم امكان وقوع مضامين آن وجود دارد ؛ لذا اشكالى ندارد كه بپذيريم : آتشى در « يمن » برافروخته مىشود كه گردن شترها در « بصرى » به سوى نور آن كشيده مىشود و نظر شترها را به خود جلب مىكند ؛ و يا تصور كنيم :
روزى طولانى را به اندازهء چندين سال در دوران حكومت حضرت بقية اللّه - عجل اللّه تعالى فرجه الشريف - و يا تصور روزى بس كوچك را در دوران حكومت دجال و سفيانى به اندازه يك چشم به هم زدن ، چنان كه برخى از روايات گوياى اين مطلب مىباشند .
( 2 ) حتّى در برخى ديگر از اين علائم ظهور نيازى به آن نيست كه آن را از باب معجزه بدانيم ، بلكه به صورت يك حادثه طبيعى مىتوان بدان نگريست ، همچون فرو رفتن در بيداء و كشته شدن نفس زكيه و خروج دجال و امثال آنها .
بلكه گاهى مىتوان وقوع معجزات را گذشته از جنبهء حق ، در جهت باطل نيز تعميم داد و گستردهتر در نظر گرفت ، مثل اينكه در نزد دجال به طور اعجاز به اندازه يك خرمن غذا و طعام باشد ، و يا رودى كه در آن آب ديده مىشود ، لكن به جاى آب آتش در آن است ؛ و رودى ديگر كه به نظر مىرسد آتش دارد ، ولى به جاى آتش پر از آب صاف و خوشگوار است ؛ و يا اينكه جنگ سفيانى با طرفداران حق به صورت معجزهآسا پايان مىپذيرد ، و امثال اين گونه اخبار كه بايد به همان مدلول ظاهرى لفظ ، آن را پذيرفت و دست به توجيه و تأويل نزد .
( 3 ) نكته پنجم :
رويدادها و حوادثى كه در روايات نقل شده است ، چه آنها كه به طور اعجاز واقع خواهد شد ، و چه آنها كه به طور معمولى و طبيعى ؛ در واقع آنها شرايط ظهور مىباشند ؛ بدان معنى كه خداوند متعال ظهور حضرت را متوقف و
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٢٣٥