و برنامهريزى كلّى الهى به دست آوريم .
( 1 ) نكته چهارم :
معجزه - به طورى كه مكرر دانستيم - هميشه همراه با اقامه حجت است ، و نه از آن كمتر و نه بيشتر خواهد بود . ( دليل اين مطلب را در رسالهاى كه مخصوص معجزه نوشتهايم آوردهايم . )
اين لزوم هماهنگى معجزه با اقامه حجت ، قاعدهاى عمومى تشكيل مىدهد كه روايات و معجزات نقل شده در آنها را با آن مىسنجيم . آنگاه در مواردى كه معجزه در راه اقامه حجت و اثبات يك حقيقت انجام گرفته آن را مىپذيريم ، چه از طرفداران حقيقت صادر شده باشد ، يا از طرفداران باطل ؛ زيرا گاهى صدور يك معجزه از يك شخص باطل دليلى بر ناتوانى او و باعث رسوايى او است .
خداوند در آن مورد ، صدور آن معجزه را از آن شخص اراده مىكند ، تا مردم به گمراهى نيفتند ، و اين خود داخل در موارد اقامه حجت مىشود . البته اين مورد گرچه بسيار اندك است ، لكن به هر حال اگر انجام گرفت و يا در روايتى چنين چيزى آمده بود ، بايد آن را پذيرفت ؛ زيرا با قانون معجزات تطبيق مىكند .
( 2 ) امّا مواردى را كه در جهت اثبات حقيقت و اقامه حجت نيست ، نمىپذيريم ، چه آن معجزه به شخصى كه مىخواهد حقى را برپاى دارد نسبت داده شود ، يا به كسى كه دعوت به باطل مىكند به ويژه در مواردى كه صدور معجزه موجب تأييد انحراف و دعوت به باطل شده باشد ؛ زيرا در اين موارد محال است خداوندى كه هميشه داعى به سوى حق و حقيقت است ، چنين معجزهاى انجام بدهد .
حال ، اگر در روايتى ، چنين معجزهاى نقل شده باشد ، ناچار اگر ممكن باشد بايد دست به تأويل آن روايت زد و آن را بر كنايه و يا رمز حمل كرد ؛ زيرا تأويل و توجيه روايت از طرد و رد كردن آن بهتر است .
( 3 ) علاوه بر اينكه از سبك و اسلوب برخى از اين روايات به طور مستقيم ، معجزه فهميده نمىشود ، گرچه ظاهرش دلالت بر معجزه بكند ، و در ذهن شنونده نيز اصلا خطور نمىكند كه ظاهر آن روايت اراده شده باشد ؛ مثلا خبرى كه
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٢٣٩