تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
عبارت به دست آوريم كه با ديگر ادله اسلامى و روايات و قواعد دينى هماهنگ و مطابق باشد ، گرچه با معناى ظاهر آن مخالف باشد . ( 1 ) البته اين معنايى كه مىخواهيم از يك روايت بفهميم ، بايد با يكى از خطوط و برنامه‌هاى سه‌گانه ذيل تطبيق كند : خط سير اوّل : تا وقتى كه بتوانيم روايت را بر معناى كنايى و يا مجازى آن حمل كنيم ، نمىتوانيم معناى آن را رمزى بدانيم ؛ زيرا دست برداشتن از معناى ظاهر يك لفظ و يك كلمه ، آسانتر و بهتر است از دست برداشتن از معناى ظاهرى يك جمله تركيبى . البته اگر نتوانستيم آن را مجاز و كنايه بدانيم ، بايد آن را رمزى بدانيم . خط سير دوم : گرچه رمز و يا مجاز ممكن است بيش از يك معنى داشته باشد ، ولى تا جايى كه ممكن است بايد نزديكترين معنى به مدلول مطابقى و يا ظاهرى لفظ را گرفت ، به طورى كه به هر حالت ، هماهنگى و انسجام با ظاهر لفظ داشته باشد و با در نظر گرفتن آن معناى نزديك بايد از ديگر معانى دور از فهم دست برداشت و آنها را كنار گذاشت . خط سير سوم : از لفظ روايات بايد معنايى را برداشت كنيم كه با قواعد كلى و قرائن موجوده تناسبى داشته باشد ، زيرا در آخرين مرحله ، آنچه كه دليل مىشود و حجيّت دارد ، همان قرائن موجود است . ( 2 ) و امّا منشأ دوم ، قاعده عمومى كه از آن به دست مىآيد اين است كه : لفظ را نبايد بر آن مصاديق قديمى كه به هنگام صدور روايت وجود داشته است حمل كنيم ، بلكه بايد از نص و ظاهر روايت مصاديقى را در نظر گيريم كه در زمان آينده كه زمان وقوع حادثه است وجود دارد ؛ زيرا گذشت زمان موجب تغيير مصاديق در هر دوره و قرنى است . به همين ترتيب شايسته نيست كه روايات را طبق مفاهيم قرن حاضر نيز فهم نماييم بلكه بايد براى آنها مفاهيم و مصاديقى را مناسب زمان تحقق رويداد - كه ممكن است صدها سال بعد باشد - تصوّر نماييم . اين بود تمام سخن و خلاصه گفتار در دشواريهايى كه از نظر دلالت روايات ممكن است پيش آيد ؛ و در اينجا نخستين جهت و اوّلين بحث از اين بخش