تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
هيچ‌يك از اين دشواريها بجا نمىماند . ( 1 ) و امّا احتمال حذف و تغيير عبارت روايت ، به راحتى از بين مىرود زيرا مطلوب آن است كه حادثه را از روى حوادث و قرائن متعدده اثبات كنيم و وقتى كه يك حادثه از مجموعهء قرائن و حوادث به دست آمد ، تغيير و حذف يك عبارت چندان زيانى نخواهد داشت ، گرچه نبود يك جمله و يا يك عبارت از جهتى ديگر زيان‌بخش است ؛ زيرا ممكن بود كه اگر آن روايت به شكل درست خود به دست ما مىرسيد مىتوانستيم از آن براى موارد ديگر تأييد و كمك بگيريم و خود آن قرينه‌اى براى اثبات مطلب ديگر باشد ، لكن فعلا آن روايت جزء قرائن حساب نمىشود . ولى اگر بخواهيم اصل سختگيرى در سند را رعايت كنيم خواه ناخواه اين اندازه ضرر را بايد متحمّل شويم ، ولى چندان هم اشكال نخواهد داشت و شايد هم با وجود روايات مشابه ، از استدلال به اين روايت بىنياز باشيم . ( 2 ) و امّا اينكه علم داريم بعضى از اين روايات از پيامبر و يا ائمّه معصومين - صلوات اللّه عليهم - صادر نشده است ، بعد از دست به دست دادن روايات و قرائن و شواهد جنبى ، در اثبات يك حادثهء تاريخى ، تأثيرى در كار ما نخواهد داشت . حتى اگر بر فرض هم تعدادى از مجموعهء روايات وارده در اثبات يك حادثه تاريخى مجعول و ساختگى باشند ، در صورت وجود قرائن لازم ، ضررى به مجموعهء رواياتى كه در اين مورد وارد شده است نخواهد رساند ؛ زيرا اولا ما به روايات ديگر و قرائنى كه همراه آنها است اعتماد داريم ، و ثانيا وقتى ما به طور قطع و مسلّم روايتى را دروغى و ساختگى مىدانيم كه انحرافش از اسلام ثابت شده و با قواعد و اصول مسلّمهء اسلام مخالفت داشته باشد ، و فرض ما اين است كه از اينچنين روايتى براى اثبات يك حادثهء تاريخى استفاده نمىكنيم . بنابراين هر روايتى كه ما مطرح كرده و بدان استدلال مىكنيم احتمال صدق و درستى در آن وجود دارد ، و از آن مىتوان به عنوان قرينه و شاهد براى روايات ديگر در اثبات وقايع تاريخى استفاده كرد . ( 3 ) و امّا مسألهء عدم مطابقت معجزات روايت شده با اصل قانون معجزات ؛ در اين گونه روايات ابتدا بايد به سند آن بنگريم ؛ اگر از حيث سند اعتبارى نداشت ،