( 1 ) اين گونه رمزگويى در كلمات عرب ، در قديم بسيار بوده و در ادبيات معاصر هم مخصوصا در زبان شعر آزاد خيلى به كار برده مىشود . و همين نكتهء رمزگويى است كه بسيارى از مشكلات و پيچيدگيهاى روايات را براى ما تفسير مىكند . نمونهء اين رمزها تعبيراتى از قبيل : « چشم دنيا كنده مىشود » و يا « آتشى از يمن برافروخته مىشود كه گردنهاى شترهاى بصرى « 3 » را روشن مىكند » مىباشد .
اين الفاظ و تعابير به معناى حقيقى و لغوى نيست ، بلكه اينها رموزى هستند از حوادث و رويدادهاى تاريخى معينى كه نمىخواستهاند به آنها تصريح كنند و به طور مفصل و مشروح آن را بگويند . و متأسفانه مردم از اين معانى رمزى غافل بوده و اين عبارات را به همان معناى لغوى گرفته و بعد به دو گروه تقسيم شدهاند :
( 2 ) برخى از مردم هرگونه روايتى را كه بشنوند و بفهمند ، تصديق كرده و آن را نمونهاى از معجزات دانسته و جزء خوارق عادات مىدانند ، گرچه مصالح و انگيزههاى آن را ندانند .
برخى ديگر اين گونه روايات را دروغ پنداشته و جزء خرافات مىدانند .
امّا هيچ نيازى نيست و ضرورتى ندارد كه ما حتما يكى از اين دو رفتار را با اين گونه روايات داشته باشيم ، زيرا معجزه چيزى نيست كه بدون مقدمه و جهت صادر بشود ، و خودش قانون و انضباطى دارد و بايد با آن ميزان تطبيق كند .
علاوه بر آن تا ما معناى يك روايت را درست نفهميم ، حق نداريم آن را جزء معجزات بدانيم . و ما در برخى از آن روايات ، اين احتمال را مىداديم كه ممكن است داراى معانى ديگرى باشد . و در برخى از آنها اصلا امكان نداشت كه آن را جزء معجزه بدانيم . و شايد همين كه نمىتوانيم از آن معناى معجزه بفهميم ، خود دليلى بر آن باشد كه آن را از باب رمز بدانيم .
( 3 ) و امّا اينكه بخواهيم فورا اين روايات را دروغ بدانيم و مردود بشماريم ، اين هم درست نيست كه ما خود را راحت كنيم و از زير بار باور داشتن آنها
هامش
( 3 ) بصرى شهرى است در سوريّه .