سبروت مىگويند . « 53 »
با در نظر گرفتن اين معنى ، اين عبارت را مىتوان دو گونه تفسير كرد :
( 1 ) تفسير نخست : كلمهء « ايمان » را به كسر همزه بخوانيم . در اين صورت مقصود آن است كه افراد بىايمان و ناآشنا با دين ، باعث شدهاند كه حضرت به مكان جديد برود كه به خاطر تبهكاريها و انحرافات آنها مصلحت چنين اقتضاء كرده كه حضرت از مردم دور تر شود و مخفيانه و بالاى قله كوهى زندگى كند .
( 2 ) تفسير دوم : كلمهء « ايمان » را به فتح همزه بخوانيم كه جمع كلمه « يمين » به معنى راست ( در مقابل يسار به معنى چپ ) باشد ، و مقصود از كلمهء « سباريت » زمين خالى و بدون كشت در طرف راست جاده باشد .
و شايد اين يكى از راههاى مكّه و يا شهر ديگرى باشد . و در اين صورت انگيزه رفتن حضرت از اين محل به مكان تازه ، خشكى و بىآب و علف بودن و سختى زندگى در آن محل مىباشد .
سپس حضرت خبر مىدهد كه احتمال رفتن از آن مكان به مكان ديگر نيز هست و به زودى پس از گذشت ايّامى چند و مدّت زمانى كوتاه ، از قله كوه به « صحصح » فرود خواهد آمد ( صحصح زمين صاف است ) و در اينجا ديگر لازم نيست كه فرض كنيم كه اين زمين همچون آن زمين ديگر ، بدون گياه و كشت است .
( 3 ) از اين عبارات چنين مىفهميم كه حضرت پيوسته در جايگاهى دور از مردم زندگى مىكند ، و شايد در اين كار حضرت فرمانى را كه خود ايشان از پدر بزرگوارش نقل فرموده امتثال مىنمايد ، به طورى كه در روايت على بن مهزيار وارد شده و در چندين جا متذكّر آن شدهايم .
( 4 ) و اين معنى با نظريّه خفاء عنوان منافات ندارد ؛ زيرا شخص و جسم حضرت آشكارا ولى به صورت ناشناس در مخفيگاه بسر مىبرد و قبلا نيز تذكّر داديم كه نياز به اين گونه زندگى در سالهاى آغاز غيبت بيشتر بوده و بعدها ديگر نيازى به آن نيست ، بلكه در مواردى با انجام تكاليف شخصى حضرت منافات دارد .
هامش
( 53 ) القاموس المحيط 1 / 149 .