( 1 ) نكتهء دوم :
تعيين محل سكونت حضرت به هنگام ارسال آن نامه :
در اين نامه ( بر فرض صحّت روايت ) مشاهده مىكنيم كه حضرت جايگاه خود را بالاى كوهى ناشناخته معيّن مىكند ؛ عبارات متن نامه اين جمله است :
« بنصب فى شمراخ من بهماء » نصب ؛ چيزى است كه برافراشته و استوار شده باشد .
شمراخ ؛ قله دايرهاى شكل باريك و درازبالاى كوه است .
بهماء ؛ از كلمه مبهم گرفته شده است ، و آن جايگاه دشوارى است كه راهى براى رسيدن و دستيابى به آن نباشد .
در اين صورت مقصود - و خداى داناست - اين است كه آن حضرت در خانهاى كه بر بالاى كوهى كه راه دستيابى و رسيدن به آن معلوم نيست ، زندگى مىكند .
( 2 ) سپس حضرت مىفرمايد : « صرنا إليه آنفا من غماليل » . مقصود اين است كه در اين مكان جديد به تازگى رحل اقامت افكندهايم .
غماليل ؛ جايگاه قبلى حضرت داراى اين ويژگى بوده است كه غماليل بوده . اين كلمه از « غملول » گرفته شده و غملول بيابان پردرخت و طولانى و كم عرض است كه درختانش در يكديگر فرو رفتهاند ، و هر جاى تاريك و پردرخت و يا ابرى كه تاريك شده باشد ، آنجا را غملول مىگويند . « 52 » آنچه كه در هر دو معنى به نظر مىآيد ، همان مخفى بودن و تاريك و ناشناخته بودن مىباشد كه در آنجا ممكن است به صورت پنهانى و مخفى زندگى كرد .
( 3 ) آنگاه انگيزهء انتقال به محل جديد را چنين بازگو مىكند كه : « ألجأنا إليه السّباريت من الايمان » ؛ يعنى : « سباريت از ايمان » ( توضيح آن خواهد آمد ) ما را وادار به آمدن به اين محلّ نمود .
سباريت جمع سبرات و سبروت و سبريت است و آن زمينى است كه گياهى در آن نباشد و يا اين كه اصلا چيزى در آن نباشد و لذا معدوم را
هامش
( 52 ) القاموس المحيط 4 / 26 .