مردمى كه مورد خشم خداوند قرار گرفته و پستى و خوارى دنيا را نصيبشان كرده ، همسايگى نكرده و در محلّه آنان سكنى نگزينم . »
( 1 ) قبلا اين مسأله بررسى شد كه مجاورت و همسايگى با منحرفين و ستمگران ، اگر به صورت ناشناس باشد ، اشكالى را پيش نمىآورد ، و در صورتى مجاورت و همسايگى خطرناك مىشود كه آنان حضرت را شناخته و بر وضعيّت او آگاه گردند ، زيرا در اين صورت اقدام به قتل و كشتن او خواهند كرد . لكن وقتى چنين احتمالى درباره كسى داده نشد ، دليلى براى دور بودن و همسايگى نكردن با او باقى نمىماند ، زيرا وقتى سبب و انگيزه امرى وجود نداشته باشد وجود آن را دليلى نخواهد بود . و اين حالت فقط دربارهء ياران ويژه حضرت كه مورد اطمينان كامل مىباشند ، خواهند بود .
روايات ديگرى نيز به همين مضمون وجود دارد كه ممكن است مورد استدلال قرار گيرد ؛ و با در نظر گرفتن اين قاعده كه حضرت از دوستان مخصوص و ويژه خود پنهان نيست ، دو زمينه بعد نيز روشن مىشود .
( 2 ) زمينه دوم : رواياتى است كه ياران و همراهانى را براى حضرت ، در طول دوران غيبت كبرى ، اثبات مىكند ؛ همچون داستان سى و هشتم و هشتاد و سوم كه مرحوم حاجى نورى در كتاب نجم ثاقب نقل مىكند و همچنين روايت اسماعيل هرقلى « 56 » كه مىگويد ، سه نفر سواره را ديدم كه يكى از آنان حضرت بقية اللّه - ارواحنا فداه - بود كه با نشانه مخصوص خود را معرفى كرده و در عين حال آن دو نفر ديگر حضرت را مىشناختند .
روايات ديگرى گوياى آن است كه افرادى مخصوص كه مورد اطمينان بودهاند ، حضرت را مىديده و هر جا كه با ايشان برخورد مىكردند آن حضرت را مىشناختند ؛ هم چون سيّد مهدى بحر العلوم ، به طورى كه از حكايت هفتاد و سوم كتاب نجم ثاقب « 57 » و دو حكايت بعد از آن معلوم مىشود .
( 3 ) از آن جمله نيز رواياتى است كه مىگويد حضرت در برخى از مسافرتهاى
هامش
( 56 ) كتاب كشف الغمّه / 283 ؛ ينابيع المودّه / 546 چاپ نجف ؛ كتاب المهدى / 143 .
( 57 ) ص 348 .