ديده بودم ، وجود داشت ، او نيز در بين جمعيّت بود . از وجود اين عدّهء زياد به شگفت آمدم . سپس وضو گرفته و به جماعت پيوستم و دو ركعت نماز صبح را با آنها خواندم . بعد كه نماز تمام شد ، آن شخص مورد نظر از جا حركت كرده و رفت جلو پيشنماز و از او دربارهء من پرسيد كه : آيا اين شخص را هم با خود ببريم ؟
وى پاسخ داد : نه ! هرگز ! او هنوز دو آزمايش در پيش دارد كه بايد آن دو را بگذراند .
( 1 ) ناگهان آن جمعيّت ناپديد شده و مسجد را تاريكى فرا گرفت و ديدم كه هنوز صبح نرسيده و اندكى به طلوع فجر مانده است .
اين داستان چندين مسأله را براى ما روشن مىكند كه مهمترين مسأله اين است كه اين جمعيّتى كه حضرت دور خود جمع كرده و از گوشه و كنار دنيا گرد خود حاضر ساخته ، بعد از آنكه از آزمايشهاى الهى موفق و سرافراز بيرون آمدهاند ، توانستهاند با حضرت همكارى و مشاركت داشته باشند ، لكن اين شخص با تمام موقعيّت و تقوايى كه دارد ، هنوز به آن مرحله نرسيده كه بتواند جزء ياران و همكاران حضرت باشد و لذا حضرت او را در كارهاى خود شركت نداده و او را با خود نبردند . و چه بسا اين شخص حضرت را تا پايان برنامه نشناخته بود .
اين داستان مطابق مطلبى است كه در زمينهء اوّل بيان شد كه كسانى كه مورد اطمينان باشند ، حضرت از آنها محجوب نبوده و نسبت به آنها غايب و پنهان نمىباشد ، گرچه ما بر اين مسأله نتوانيم پى ببريم .
( 2 ) زمينهء سوم : رواياتى كه گوياى آن هستند كه در دوران غيبت فرد و يا افرادى كارهاى حضرت را انجام داده و خدمتگزار او هستند ؛ از اين جمله روايت مفضل بن عمر است از حضرت صادق - عليه السلام - كه مىفرمايد : « هيچ كس جاى حضرت را به جز خدمتگزار مخصوصش نمىداند . » « 59 » و اين مسأله بسيار روشن است كه حضرت خدمتكارى دارد كه كارهاى شخصيش را انجام داده و
هامش
( 59 ) غيبت طوسى / 102 .