تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 1 ) راوى گويد : آن شخص دستش را به روى دوش من گذاشته و گفت : « شماها چرا نماز نافله نمىخوانيد ! ؟ نافله ! نافله ! نافله ! » سه بار اين كلمه را تكرار كرد و سپس گفت : « شما چرا زيارت عاشورا نمىخوانيد ! ؟ عاشورا ! عاشورا ! عاشورا ! » سه بار هم اين كلمه را تكرار كرد ، و سپس گفت : « شما چرا زيارت جامعه نمىخوانيد ! ؟ جامعه ! ؟ جامعه ! جامعه ! » ( سه بار ) همينطور راه مىرفت و برگشت به من گفت : اينان همراهان تو هستند ، و دوستان را به من نشان داد . « 50 » ( 2 ) مىگويم : مقصود از نافله نماز شب است ، همانطور كه مرحوم حاجى نورى فهميده است . « 51 » زيرا راوى آن را در شب انجام داده است . اين نماز از برترين و مهمترين مستحبّات دين است ، و هر چه كه در اين روايت حضرت بدان دستور داده ، آن نيز جزء بهترين مستحبّات است ، بدين شرط كه به درستى و به صورت جزئى از كل و در ارتباط با مجموعه دستورات اسلامى به عنوان راهى براى رسيدن به قرب و نزديكى خدا فهميده شود . و لذا بعد از آنكه حضرت مىبيند كه مردم درباره آن تسامح و سهل‌انگارى مىكنند ، مؤكّدا روى آن پافشارى كرده و اهميّت آن را تذكّر مىدهند . ( 3 ) و اين كه حضرت بعد از هر كارى كه مىگويد و آن شخص انجام مىدهد ، به او مىگويند : آيا نرفته‌اى ! ؟ اين براى اين است كه در ضمن هر يك از اين كارها كه حضرت به او دستور مىداد ، احتمال رهايى و پيدا كردن راه را با انجام آن عمل مىداد ، لكن وقتى ديد كه راهها بسته است و از آن راهها براى اين شخص راه نجاتى پيدا نشد ، حضرت خود دست به كار شدند و شخصا اقدام كرده و او را به قافله‌اش رساندند . براى حضرت امكان آن هست كه وجود و حقيقت خود را از راههاى گوناگونى به طور معجزه اثبات نمايد ، كه برخى از آنها را ذكر كرديم و بقيّه را به كتابها و مآخذى كه از آنها نقل كرده‌ايم حواله مىدهيم .
هامش
( 50 ) نجم ثاقب / 343 ؛ مفاتيح الجنان / 551 . ( 51 ) نجم ثاقب / 344 .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 157 | سيد حسن افتخارزاده / السيد محمد الصدر