على بن عيسى گويد : من اين داستان را غير از فرزند عطوه ، از ديگران نيز شنيدم .
بنگر به حضرت مهدى ، چگونه شفاى بيماران را همراه اثبات وجود و امامت خويش انجام مىدهد ، به طورى كه ديگر براى منكرانش شك و ترديدى باقى نماند .
( 1 ) هدف هشتم : راهنمايى گمشدگان صحرا و بيابان و به مقصد رسانيدن عقب افتادههاى از قافله و كاروان .
آن حضرت گاهى اين عمل را براى اثبات وجود و امامت خود انجام مىدهد ؛ نمونههاى اين گونه هدف فراوان است و براى مثال يكى را نقل مىكنيم :
شخصى « 46 » به همراه چند نفر ، از راه احساء به حج رفت . در برگشت مقدارى از راه را سواره و مقدارى را پياده حركت مىكرد . در يكى از منازل پيادهروى او زيادتر شد و مركوبى نيافت تا سواره حركت كند . وقتى كه براى استراحت و خوابيدن در جايى منزل كردند ، اين شخص از شدّت خستگى خوابش طولانىتر شد و همراهان بدون اينكه او را از خواب بيدار كنند ، رفتند . بر اثر تابش خورشيد از خواب بيدار شد و كسى را نيافت ، به تنهايى راه افتاد و يقين داشت كه از بين خواهد رفت . به حضرت بقية اللّه توسّل جسته و از او كمك خواست .
( 2 ) به ناگاه مردى به صورت باديهنشينان كه سوار بر شترى بود ، از راه رسيد و به او گفت : فلان كس ! آيا از قافلهات جدا شدهاى ؟ گفت : آرى . گفت : آيا ميل دارى تو را به قافله برسانم ؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند جز اين چيزى نمىخواهم . نزديك من آمد و شترش را خوابانيد و مرا پشت سر خود سوار كرد .
بعد از چند دقيقه حركت ، نزديك قافله رسيديم . فرمود : اينان دوستان تو هستند .
مرا پياده كرد و خود رفت .
( 3 ) هدف نهم : ياد دادن و آموختن دعاها و اذكارى كه داراى مضامين عاليه
هامش
( 46 ) نجم ثاقب / 341 .