اين مسأله امكان ندارد كه آن حضرت به ارائهء چنين رهنمودهايى اقدام كند ، و تنها به راهنماييهاى كوچكى كه بدان پايه نرسد ، بسنده خواهد نمود . « 8 »
هامش
( 8 ) فكر نمىكنم قضيّه به اين شكلى باشد كه مؤلّف محترم فرمودهاند كه آمادگى براى ظهور را تنها از طريق برخورد با ظلم و جور و مبارزهء با آن ممكن مىدانند . چه اشكالى دارد كه با يك تحوّل چشمگير از راه هدايت مردم ، مردم آمادهء ظهور شوند ! ؟ آيا تمام ياران حضرت و اصحاب ويژهء امام فقط از راه اين كه مدّتها ظلم و جور را تحمّل كردهاند ، بمقام آمادگى ظهور حضرت رسيدهاند يا از راه فهم و شعور و علم و آگاهى به اين مرحله رسيدهاند ! ؟ بر فرض كه امكان آن باشد كه تحوّلى جهانى براى ريشه كن كردن ظلم و جور پيش از ظهور حضرت پيش آيد ، چه مانعى براى ظهور هست كه در آن شرايط ملّتى كه در انتظار مصلح به سر بردهاند ، خود صالح گشته و انتظارشان براى ظهور نه فقط براى از بين بردن ظلم و جور است كه براى فراگيرى علم و مفاهيم عاليهء انسانيّت است و شناخت مبادى عاليه اعتقادى و آشنا شدن با خدا و حقايق توحيدى . مگر خداوند حضرت را فقط براى از بين بردن ظلم و جور ذخيره كرده ، يا براى پياده كردن تمام اهداف انبياء كه همان آشنا شدن مردم است با خداوند ! ؟
البتّه اين سخن را نه از باب اينكه احتمال مىدهيم چنين كارى پيش از ظهور حضرت بشود گفتيم ؛ بلكه از باب اينكه راهى نشود براى تنبلى افراد و بهانهجويى مفسدان ، و بيكارى كسانى كه از آنان كارى ممكن است ساخته شود ، و احيانا هم چون آن سيّد محضرى كه هر چه طلاق مىداد عمدا طلاق باطل مىداد ، و بعد از مدّتى كه مردم از كار او سر درآوردند ، گفت : اين كار را مىكنم تا بچههاى حرامزاده زياد شوند و با وجود بچههاى حرامزاده ظلم و جور در جامعه زياد گردد ، و با زيادتى ظلم و جور ، شرط ظهور امام زمانم محقّق آيد و حضرت خود ظاهر گردد و مفاسد عمومى را از جامعه براندازند .
بنابراين خواستم در اين پاورقى تذكّر دهم كه از فرمايش و سخن استاد صدر چنين استفادهاى نشود كه زلف آشفتهء اجتماع موجب جمعيّت و اتّحاد و به هم پيوستگى و ظهور امام زمان است ، و چون چنين است ، پس بايد اجتماع را بيشتر بهم ريخت و ظلم و فساد را زيادتر كرد تا حضرت بيايد ؛ كه چنين سخنى خواجهء شيراز هم گفته است كه :
زلف آشفتهء تو باعث جمعيّت ماست . چون چنين است پس آشفتهترش بايد كرد و ماركسيستها هم همين سخن قدماى مرتجع و عوام النّاس تنبل ما را گفتهاند كه : تا نارضايتى زياد نگردد انقلاب بوقوع نمىانجامد پس شما اى گروه ماركسيست ، به پيش بسوى ايجاد نارضايتى ! شما ساواكيان ماركسيست ، شكنجه كنيد ! و شما اداريهاى ماركسيست ، رشوه بگيريد و كار نكنيد ! شما دانشجويان و دانشآموزان و معلّمان ماركسيست ، درس نداده و نخوانيد تا نارضائيها اوج گيرد و انقلاب پيروز شود تا گفتهء ماركس به وقوع بپيوندد ! كه البتّه اين منطق سخن جديدى نيست و از