ديدار چنين است . ولى ماجرا به گونهاى رخ مىدهد كه براى شخص نقلكننده دليل قطعى اقامه مىشود كه شخصى ديگر آن حضرت را ديده و شناخته ؛ و يا ديده ، امّا قبل از رفتن حضرتش ، ايشان را نشناخته است .
برخى از حكايات صدگانهاى كه مرحوم محدّث نورى در نجم ثاقب آورده است ، از همين قبيل مىباشد .
اين گونه روايات با روايات مشاهده منافات ندارد ، زيرا مقصود ما از ديدار فقط آن نيست كه يك شخص خودش حضرت را ديده باشد ، بلكه ديدار كسى ديگر را هم نقل كرده باشد ، شامل روايات مشاهده مىشود .
( 1 ) بخش چهارم : رواياتى كه بر وجود حضرت دلالت دارد ، بدون آنكه كسى حضرت را ديده باشد ، نه بدان معنى كه حضرت جسم و شخص خود را پنهان كرده باشد ، بلكه بدان معنى كه مردم به آن حضرت توسل جسته و رفع گرفتاريهاى خود را از آن حضرت خواستهاند ، و آنگاه دعايشان مستجاب شده و حضرت در پيشگاه خداوند وساطت كرده ، گرفتارىهايشان - يا به طور عادى و معمولى و يا به صورتى غير عادى و غير منتظره - بر طرف گشته است ، و آن فرد يقين كرده كه از سوى حضرت بوده و نتيجهء دعاى آن بزرگوار بوده است . پارهاى از روايات مشاهده از اين قبيل بوده ، و در طول دوران غيبت بسيار اتفاق افتاده است ؛ زيرا حضرت در پيشگاه خداوند داراى منزلت و مقامى است و دعايش مستجاب مىشود .
اين گونه ديدار و اثرگذارى ، بهترين و بىخطرترين راه است كه حضرت با خصوصيّت و صفت حقيقى خود مىتواند تأثير بگذارد .
( 2 ) بخش پنجم : اخبارى كه دلالت دارد بر اينكه حضرت براى يك فرد اقامه حجّت نموده است ؛ گاهى در خواب ، و گاهى در بيدارى .
با در نظر گرفتن دو ويژگى ، اين گونه اتمام حجّت از آن حضرت بعيد نيست :
اوّل : اينكه اقامه حجّت از راه معجزه باشد .
دوم : در عالم بيدارى نيز اثرى داشته باشد و منحصر به حالت خواب نباشد .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص١٢٦