اقامه حجّت نباشد ، مقتضى آن نيز هست كه از اين مورد كمتر هم نباشد ، و در هر جا كه نيازى به معجزه باشد ، انجام گردد . لذا بايد در هر جا كه يك فرد معمولى قانع مىشود ، به اندازهاى كه او را قانع كند ، معجزه اقامه بشود و احتمال تصادف و ظاهرسازى از بين برود . لكن اگر معجزهاى چشمگير نباشد و ممكن باشد فردى را اقناع نكرده و هدف برآورده نشود ، در اين صورت بايد چندين معجزه در كنار يكديگر قرار گيرند ، تا افراد قانع شوند .
( 1 ) در بسيارى از اخبار ، معجزات در ديدار حضرت از اين گونه مىباشند ، چنان كه در تاريخ غيبت صغرى گفتيم كه چگونه حضرت دو دليل را به يكديگر ضميمه كرده بود و بعد از مطالعه نامه حضرت ، يكى از مؤمنان به برادر ايمانى خود گفت : غمناك مباش ، اين نامه كه به تو رسيده ، بر دو چيز دلالت مىكند ؛ يكى اينكه به تو گفته كه مال هزار دينار است ، و دوم اينكه به تو دستور داده است با ابو الحسين اسدى معامله كن ، زيرا مىدانسته كه به زودى خواهد مرد .
راه دوم : قبلا تذكر داديم كه گاهى بايد حضرت دو معجزه انجام دهد ، تا با يكى خود را به شخص ديداركننده بشناساند ، و با معجزه ديگرى از او پنهان شود و غايب گردد . البته اين مطلب در صورتى است كه اختفاء و غيبت حضرت را طبيعى و عادى ندانيم ، لكن اگر غيبت عادى و معمولى باشد ، فقط با يك معجزه حضرت هم خود را معرفى مىكند و هم از ديدهها پنهان مىگردد .
به هر حال در يك ديدار ، اگر چندين معجزه روى دهد ، اشكالى پيش نمىآيد ، لكن اگر دليل و توجيهى براى تكرار و تعدّد معجزه نباشد ، در اين صورت پذيرفتن آن اندازه از معجزات لزومى ندارد ، گرچه تمام روايت را پذيرا باشيم .
( 2 ) بخش دوم : روايات و داستانهايى كه شامل پرداختن حضرت به دفع نيازمنديهاى شخصى افراد مىباشد ، بسيار است . اغلب روايات ديدار متضمن همين مطلب است ، لكن آنچه كه مربوط به نيازهاى عمومى و يا راهنمايى و ارشاد همگانى و اجتماعى وارد شده ، بسيار اندك است .
اين گونه روايات را به راحتى مىتوانيم پذيرا باشيم ، زيرا اين گونه ديدارها
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص١٢٣