تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
در نظر راوى دوران غيبت كبرى و امامت امام عصر - عليه السلام - نيز بايد اين چنين باشد . ( 1 ) و اين نظر از دو جهت داراى اشكال است : اوّل : ائمّه - عليهم السلام - گرچه كوشش زيادى در راه اين هدف داشته‌اند ولى در عين حال ، فعاليتهاى بسيارى در تماس با علماى مذاهب ديگر و پيروان آنها نيز داشته و مىكوشيدند از جامعه دورى نكنند و در بين جامعهء اسلامى باشند ؛ كه نمونه‌اى از اين كوشش را در كتاب غيبت صغرى نوشته‌ايم . و ليكن راوى توجّهى بدين مطلب نداشته تا اين جامعه را با آن سيرهء عمومى ائمّه منطبق سازد . دوم : ائمّه - عليهم السلام - تمام كوشش خود را صرف تربيت و تعليم پيروان خود مىكردند بدان جهت كه از حكومتهاى وقت كناره‌گيرى كرده و از سطوح عاليهء سياسى دور بودند . چرا كه كينه‌توزى و دسته‌بنديهاى هيئتهاى حاكمه وقت ، امكان فعاليّت در سطوح بالا را به آنان نمىداد و لذا بيشتر به پيروان خود توجّه داشتند . ( 2 ) امّا مدينهء فاضله‌اى كه اين راوى از آن صحبت به ميان آورده است - بر فرض صحّت - دولتى اسلامى را ترسيم مىكند و دولت اسلامى مىبايست كه سلطه و نفوذ خود را بر تمام جامعهء اسلامى و همه مذاهب آن گسترده ساخته و همه اقشار و طبقات و اديان را فراگيرد و مصلحت عامه اسلامى را نسبت به همهء مردم در نظر گيرد . تمام مذاهب اسلامى در لزوم و وجوب اين وظيفه اتفاق نظر دارند و در طول تاريخ تمام دولتهاى اسلامى بر طبق آن عمل كرده‌اند . و جايز نيست كه دولت اسلامى ، همّت خود را بر اين بگمارد كه فقط در فكر طرفداران و پيروان مذهب مورد قبول خود باشد ، بلكه بايد همه مذاهب و پيروان تمام فرق اسلامى را زير پوشش خود نگه دارد ، ولى راوى چنين پنداشته است كه حكومت اسلامى حضرت مهدى - عليه السلام - در آن شهر و كشور ، فقط پيروان خود را تحت نظر دارد . ( 3 ) با اين ايرادات كه در « اشكال سوم » ديده شد ، و بيش از دوازده مورد نقص و