وجود دارد كه فقط به مذهب خود روى آورده و بدان اهميّت مىدهند و از مفهوم عام اسلامى چشم پوشيده ، مسائل عمومى اسلام را ناديده مىگيرند . اين روحيه از تعاليم اسلامى بدور است ( 1 ) و همين خصوصيت را راوى در جامعهء پندارى خويش در دو زمينه مطرح ساخته است :
زمينه نخست : جدل و مناظره طولانى عميقى كه حاكم اين شهر بدان همّت گماشته و بر اساس يك مذهب خاص پايهگذارى شده و فقط سعى بر آن دارد كه يك مذهب خاص را اثبات كند و مذاهب ديگر را ابطال نمايد ، و هيچ توجّهى به اثبات حقانيّت اسلام در مقابل اديان و مذاهب ديگر ندارد . با اينكه در بين حاضرين عدّهاى از افراد مسيحى نيز وجود دارند ، اين حاكم هيچگونه فكرى براى مسلمان كردن آنها ندارد . و اين از مسائلى است كه جاى بسى تأسّف شديد است .
( 2 ) زمينهء دوم : اين جامعهء فرضى با اينكه به شكل يك دولت اسلامى است ، لكن هيچگاه به فكر ارشاد و هدايت جهان خارج از خود نيست و براى آن كار نه دست به تبليغ همگانى مىزند و نه اقدام به جهاد مىنمايد . با اينكه يكى از بديهىترين و مسلّمترين دستورات اسلامى ، سرپرستى و زمامدارى و هدايت دولت اسلامى است ، نسبت به تمام ملّتها و دولتها . و در طول تاريخ هيچ دولت اسلامى نيامده كه خود را موظف بدين وظيفه نداند ، بلكه بر آن ، چه واقعا و يا ظاهرا همّت گماشته است و دليلى ندارد كه اين دولت و جامعه فرضى در آن شهرها ، از زير بار اين وظيفه بيرون رود .
( 3 ) 4 - عامل چهارم متأثر بودن راوى است از برخوردهاى معصومين - عليهم السلام - و كارهايى كه آنها در زمان زندگى و حضورشان در جامعه ، انجام مىدادهاند . اين مطلب در روايت او از دو جهت روشن مىشود :
جهت اوّل : آنچه راوى شنيده ، كه ائمه داراى معجزه بوده و از غيب خبر مىدادهاند . لذا چنين پنداشته كه حاكم اين شهرها بايد داراى معجزه باشد و از غيب نيز خبر دهد . و حال آنكه براى اداره كردن جامعه اسلامى نه معجزه لازم است و نه آگاهى از غيب . زيرا بعد از آنكه اتمام حجت شد ، و مردم با دليل و
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص١١١