هامش
علاوه بر اين ظلم بالسّويه عدل است . براى پر شدن زمين از ظلم و جور ، نيازى به اين نيست كه همگى افراد بشر ظالم باشند ، بلكه كافى است دو ابر قدرت شرق و غرب با يكديگر بسازند و يا رسما با يكديگر به ستيز آيند و صحنهء زمين را ظلم و جور فراگيرد ولى در عين حال يك جزيره چند ميليون نفرى و يا چندين ده و روستا ، از ظلم جهانى آنان در امان باشند .
بهر حال وجود ظلم و ستم جهانى و فراگير روى زمين ، با وجود اشخاص و گروهها و يا چندين شهر داراى حكومت صالحه ، منافاتى ندارد . مگر نه اين است كه اگر بگوئيم روز عاشورا ، صحراى كربلا را ظلم و ستم فراگرفته بود ، منافاتى با وجود حضرت سيّد الشّهداء - عليه السلام - و وجود جامعهء كوچك اصحاب امام حسين ، كه جامعهاى نمونه و عادلانه بود ، ندارد .
و مگر نه اين است كه اگر بدين نكته معتقد باشيم و وجود يك جامعه صالح و شايسته و يا يك گروه باتقوايى كه بين خود با عدالت زندگى مىكنند ، با ظهور امام ( ع ) منافاتى بدانيم ، ديگر بايد هر گونه حركت و تلاش پىگير را در راه ايجاد جامعهاى اسلامى ، محكوم كنيم و ديگر براى مجاهدات راستين اسلامى رزمندگان مسلمان و پيكار خستگىناپذير مردان راه حق ، و ايثار و فداكارى دانشمندان بزرگ اسلامى و شهادتهاى حماسه آفرين شهيدان بزرگى از فقها و دانشمندان اسلامى ، در طول تاريخ غيبت كبرى ، مفهومى نخواهيم يافت .
ب : نكتهء دوم اينكه مگر همان پنهان زيستن حضرت و مخفى بودن محلّ سكونت خود و يارانش ، يكى از مصاديق ورود ظلم و ستم بر آنها نيست ! ؟ آيا در صورتى كه قدرتهاى ستمگر درياها و هواها را در جستجوى پيدا كردن يك جامعهء نمونه اسلامى مىپيمايند تا به آنها دست پيدا كرده ، منطقه را ويران كنند و ساكنانش را به نيستى بكشانند ، خود مصداقى براى فراگيرى و جهانشمولى ظلم و ستم نيست ! ؟ بنابراين گرچه نيازى به اعتقاد بوجود آن شهرهاى فرضى وجود ندارد و اعتراضات پيشين وارد است ، ليكن بين روايات پر شدن زمين از ظلم و جور ، با اين دو روايت از اين جهت منافاتى نمىبينيم .
ج : نكته ديگر اينكه استدلال كردهاند كه چون اين جامعه تحت اشراف و زعامت حضرت مهدى - عليه السلام - است ، ديگر فاسد نمىشود . اين مطلب نيز چندان با واقعيّت سازگار نيست ، زيرا به هر صورت كه باشد ، اختيار و آزادى از انسانهاى تحت اشراف آن حضرت گرفته نمىشود . مگر بعد از ظهور حضرت بقيّة اللّه ، ديگر امكان انحراف در افراد وجود ندارد ! ؟ مگر قدرت روحى آن حضرت و اشراف ايشان ، بيشتر از رسول خدا ( ص ) و يا اجداد بزرگوار خويش مىباشد ! ؟ مگر تحت اشراف و زعامت رسول خدا ، افرادى كه چندين سال افتخار يار و صحابى بودن آن حضرت را دارا بودند ، بعدها انسانهايى جنايتكار و منحرف از كار در نيامدند ! ؟ مگر حديث مشهور « ارتدّ النّاس بعد