اشكالات ديگرى نيز از سوى برخى روايات معارض ديگر بر اين دو روايت وارد است كه با ذكر آنها سخن به درازا مىكشد و بر پژوهشگران انديشمند پنهان نيست .
( 1 ) اشكال سوم :
جامعهء پندارى در چنان شرايطى ، نسبت به تعدادى از آموزشهاى اسلامى و عقايد دينى كمبود دارد و تشكيل يافته از كليت اسلامى نيست و چون از هر جهت كامل نيست ، نمىتوان گفت كه مؤسس چنين جامعهاى وجود مقدّس حضرت بقية اللّه باشد ، زيرا جامعهاى كه وى احداث كند جامعهاى از تمام جهات اسلامى و عادلانه خواهد بود ، مخصوصا كه براى چندين قرن تحت نظر آن حضرت اداره شده باشد و خود آن حضرت آن جامعه را از دستبرد دشمنان و نفوذ افكار غير اسلامى صيانت و نگهدارى فرمايد .
اين كمبودها را مىتوان ناشى از خيالات و تفكّرات راوى دانست كه خصوصيّات روحى خود و انتظارات و اوهام خويش را در آنها وارد ساخته است . مقصود از راوى ، انبارى و مازندرانى ، هر دو مىباشند كه اين دو روايت توسط آنان نقل شده است . عواملى كه باعث به وجود آمدن اين مطلب شدهاند عبارتند از :
( 2 ) 1 - عامل شهرنشينى كه راوى در قرن ششم و هفتم از آن برخوردار بوده
هامش
رسول اللّه » از خاطر نويسندهء محترم دور شده است ! ؟ مگر افرادى از بهترين اشرافها و دقيقترين نظارتهاى پيامبران خدا برخوردار نبودند و بعد خود ضرب المثلى براى كفر و كافران گشتند و مصداق اين آيه شريفه شدند كه :ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا . . .( سورهء تحريم / 10 ) ! ؟ مگر بر فرض كه در نظر گيريم تمام افراد اين جزيره فرزندان و نوادگان خود حضرت هستند ، اختيار و آزادى از آنها سلب شده و ديگر معصوم به تمام معنى مىشوند ! ؟ نه ، امكان آن هست كه همچون فرزند نوح و عموى رسول خدا جنايتكارترين افراد روى زمين بشوند ، با اين كه اشراف حضرت نوح و نظارت خاتم الأنبياء بر آنها باشد . و يا اگر گاهى در روى زمين جامعهاى صالح تشكيل يابد ، دليل بر آنست كه پيشواى آن جامعه از پيامبران خدا و ائمّهء اطهار شايستهتر مىباشد كه بگوييم آنها نتوانستهاند جامعهاى نمونه تشكيل دهند و اين فرد توانسته است ! ؟ ( مترجم )