جامعه كاملى با اخلاص و وفادارى كامل نسبت به اسلام ، باقى مانده است . و عموميتى كه در اين روايات وجود دارد ، قابل استثناء و تخصيصبردار نيست و بنابراين وجود يك يا چندين جامعه كه همگى آن به طور دربست بر اسلام باقى و نسبت به آن وفادار باشند ، با اين روايات معارض خواهد بود . و هرگاه خبر واحد با يك خبر متواتر معارض باشد ، بايد متواتر را پذيرفته و واحد را رد كنيم .
( 1 ) ممكن است چنين به ذهن آيد كه : مقصود از زمينى كه از ظلم و ستم پر مىشود ، همين زمين آشكار براى مردم است ، نه زمين پنهان چنان كه در آن دو روايت بود . بنابراين منافاتى ميان آن روايت متواتر و اين دو خبر وجود ندارد .
پاسخ اين احتمال آن است كه : در اشكال اوّل گفته شد كه اين شهرها از ديدهها پنهان نيستند ، بلكه فقط از برخى جستجوگران و يا جاسوسان مخفى نگه داشته مىشوند ؛ كه البته اشكالاتى بر اين فرض وارد ساختيم . بنابراين اين سرزمينها نيز داخل در همان زمين آشكار و مورد نظر روايات ظلم و جور مىباشد . و با در نظر گرفتن اين مطلب نمىشود گفت چنين سرزمينهايى وجود دارند .
( 2 ) احتمال ديگرى كه ممكن است به ذهن برسد ، اين است كه اين سرزمينها در طول غيبت كبرى وجود داشته و اخلاص و پايبندى آنها نسبت به اسلام در خلال اين دوران دوام دارد ، ولى پيش از ظهور آنها هم روى به فساد آورده و آن سرزمينها را هم ظلم و جور فراگيرد و در آن صورت اين جمله صادق باشد كه :
زمين را پر از عدل و داد مىكند ، چنان كه پر از ظلم و جور شده است .
پاسخ اين احتمال اين است كه اين جوامع پايهريزى بر اساس اسلام شده است تا دوام يابد و ديگر قابل انحراف نباشد ، زيرا فرض اين است كه تحت اشراف و رعايت خود حضرت مهدى - عليه السلام - مىباشند و بنابراين امكان انحراف براى آن مردم نيست . « 21 »
هامش
( 21 ) در اين قسمت نكاتى را مىشود يادآورى نمود :
الف : پر شدن زمين از ظلم و جور را با انحراف و فساد بايد دو چيز دانست ، زيرا فساد فردى ، انحراف در عقيده و ترك دستورات عبادى خداوند ، با ظلم و ستم نسبت به يكديگر تفاوت دارد .